هر چيز كه پاك سوخت دودى نكند * با آنكه تو پاك سوختى دودت هست
كمال
اى فيض بيا بجانب حق رو كن * اين روى و رياى خلق را يكسو كن
كارى كه به ميزان خدا نايد راست * برهم زن و با جهانيان يكرو كن
كمال
اى فيض بيا دلى به دريا انداز * زين پستى خويش را به بالا انداز
يعنى ز كمال هر چه اندوختهاى * از سر بردار و در ته « 1 » پا انداز
عشق
اى فيض بيا كه عزم ميخانه كنيم * پيمانشكنيم و مى به پيمانه كنيم
دل در ره عشوههاى ساقى فكنيم * جان در سر غمزههاى جانانه كنيم
عشق
ملّا به تو بحث و گفتگو ارزانى * صوفى به تو وجد و هاىوهو ارزانى
زاهد به تو انگبين و جو « 2 » ارزانى * معشوق بما و ما به او ارزانى
عشق « 3 »
ايمان درست عشق كيشان دارند * هر چند كه ظاهرى پريشان دارند
مفتاح حقايقى كه مىجوئى فيض * ز ايشان غافل مشو كه ايشان دارند
جمال « 4 »
ما هيچيم اختيار ايشان دارند * ايشان كاحوال ما پريشان دارند
صد غمزه و ناز از آن خرابى هى هى * اين قوم نگر چه قوم و خويشان دارند
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : بر ته .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : انگبين و حور .
( 3 ) - عنوان از عق و در جنگ 1093 .
( 4 ) - چ پ ، چ ش اين رباعى را ندارد و عناوين از عق .