يك چند به گرد خويشتن گرديدم * يك چند ز اين و آن خبر پرسيدم
آخر بدرون خويش ديدم مقصود * ديدم ديدم كه آفرين بر ديدم « 1 »
آن كس كه دلم ز دست قهرش خسته است * درمان دلم به لطف او پيوسته است
آن كس كه دل شكسته را درمان است * درمان شكستگان به دردش بسته است « 2 »
گويد به من آنكه هست با من پيوست * تا كى ز مى بىخبرى باشى مست
از بادهء حسن ما بيا مستى كن * وز خود شو نيست تا بمانى باشى هست « 3 »
كى باشد كى « 4 » به حال خود پردازم * كى باشد كى « 5 » ؟ جهاز عقبى سازم
كى باشد كى ز خويش بيگانه شوم * كى باشد كى ؟ تن و روان در بازم « 6 »
كو همّت عاليى كه تا پست شوم * كو نيستى ز خويش تا هست شوم
تا كى گذرد « 7 » به عاقلى عمر عزيز * اى عشق بيار باده تا مست شوم
افسوس كه اوقات به بيهوده گذشت * انفاس عزيز بوده ، نابوده گذشت
خوش آنكه به اخلاص ره حق پيمود * آلودهء دنيا نشد ، آسوده گذشت « 8 »
از شرم گناه شايد ار خون گريم * از ابر بهار بر خود افزون گريم
اشكى بايد كه نامهام شسته شود * چون عمر وفا نمىكند چون گريم
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : كه آخرين در ديدم .
( 2 ) - رباعى در چ پ ، چ ش نيست .
( 3 ) - رباعى در چ پ ، چ ش و اصلى نبوده از « عق » اضافه شد .
( 4 ) چ پ ، چ ش : كى باشد و كى .
( 5 ) چ پ ، چ ش : كى باشد و كى .
( 6 ) - اصلى : تن درون اندازم .
( 7 ) چ پ ، چ ش : كى مىگذرد .
( 8 ) چ پ ، چ ش : فاقد اين رباعى .