حق
آمد سحرم ندا به دولتخواهى * از سرمستان بادهء اللّهى
كز جام طهور ما شرابى دركش * گر مىخواهى ز سرّ حق آگاهى « 1 »
كمال حق
از نور نبى واقف اين راه شدم « 2 » * وز مهر على عارف اللّه شدم
چون پيروى نبى و آلش كردم * ز اسرار حقايق همه آگاه شدم
كمال
شادى و طرب بغم سرائى « 3 » مىكن * تحصيل نوا به بىنوائى مىكن
بنشين چو ترا برگ شود بىبرگى * بر مسند فقر پادشائى مىكن
عشق « 4 »
عشق تو مرا غزلسرائى آموخت * درد دل خسته را دوائى آموخت
از خوان غمت بسى گدائى كردم * تا دل آئين پادشائى آموخت « 5 »
حق
اى حسين تو جلوهگر در اسماء « 6 » و صفات * روى تو نهان در تتق اين جلوات
انديشه كجا به كبرياى تو رسد * هيهات ازين خيال فاسد هيهات
حق
اى نسخهء اصل خوبى و يكتائى * سرچشمهء آبروى هر زيبائى
روشن بود از جمال تو هر دو جهان * پنهانى تو ز غايت پيدائى
هامش
( 1 ) - در چ پ ، چ ش : اين رباعى نيست .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : تمام قوافى : شديم .
( 3 ) - چ پ : طرب غمسرائى .
( 4 ) - عناوين تماما از اصلى و عق
( 5 ) - رباعى در چ پ ، چ ش نيست
( 6 ) - چ پ ، چ ش : ز اسماء .