تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
نديده چشم خورشيد اين چنين روزى نه چشم مه * از آن زير نقاب ابر چشم اختران گريد
فتاده آل پيغمبر ميان خاك و خون بىسر * بيا و خاك كن بر سر روان كن خون ز چشم تر
رسيد آن موسم زارى كه چشم دوستان گريد * رسيد آن موسم زارى كه گل در بوستان گريد
رسيد آن موسم زارى كه گردد روزها تيره * رسيد آن موسم زارى كه چشم آسمان گريد
رسيد آن موسم زارى كه سوزد مؤمنان را دل * رسيد آن موسم زارى كه جان انس و جان گريد
رسيد آن موسم زارى كه گردد چشمها جيحون * ز پا تا سر بنالد تن ، ز سر تا پاى جان گريد
عزاى قرّة العين نبى نوباوه زهرا * كه در محشر براى او شفيع امتان گريد
عزاى آنكه چشم قاتلش بر دست او باشد * در آن روزى كه چشم عاصيان از هول آن گريد
عزاى آنكه بر قتلش دل قاتل همىسوزد * كه تاراج مآلش ديدهء غارتگران گريد
فتاده آل پيغمبر ميان خاك و خون بىسر * بيا و خاك كن بر سر روان كن خون ز چشم تر
دگر هنگام آن آمد كه چشم خون فشان گريد * دگر هنگام آن آمد كه جانم بىامان گريد
بيا اى اشك خونين تا ز تو درياى خون سازم * درين غم شرم دارد چشم من آب روان گريد