جاى آن دارد كه لرزد عرصه گاه رستخيز * در تظلّم گر درآيد مصطفى روز شمار
جاى آن دارد كه آتش در خلايق افكند * آهى از زهرا برآيد گر ز جان بىاختيار
جاى آن دارد كه گر خود در تظلّم رو كند * از خجالت آب گردد هر كه بود آن روزگار
اهل بيت مصطفى را تشنه ببريدند حلق * آب بر ايشان ببستند آن گروه خاكسار
بهر ايشانست آب و هر چه در عالم بود * ز آب ايشانست كلّ آفرينش آبدار
دعوى اسلام و قتل خاندان مصطفى * دعوى ايمان و با آل پيمبر كارزار
مثل اين چيزى نديده در جهان چشم فلك * اين چنين حرف عجب نشنيده گوش روزگار
واى آن دلسخت كو بر روى او خنجر كشيد * واى آن بدبخت كافكندش به خاك رهگذار
جاى آن دارد عقوبات خلايق را همه * مالك دوزخ كند بر گردن آن قوم ، بار
كاشكى آن روز بودى فيض با دست قوى * تا ز جان سگان دون برآوردى دمار
كاشكى آن روز بودى فيض در ميدان حرب * تا كه جان كردى بهپاى خادمان او نثار
فيض ازين غم خون فشان از ديدگان تا مىتوان * چون ز دستت برنيايد انتقام ، اشكى ببار
دانهء اشكى كه از بهر حسين آيد ز چشم * در قيامت قيمت آن باشد افزون از شمار