تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
براى چشم خون‌ريزم محيط آسمان تنگ است * فلك خواهم كه بشكافد وراى اين جهان گريد
مرا اى كاش بودى عمر بىپايان و خون دل * كه تا جانم بكام دل به زارى و فغان گريد
مرا اى كاش بودى جان در آنجا تا فدا گشتى * مرا اى كاش بودى تن در آنجا تا بجان گريد
بيا خاموش شو فيض و درين غم بىكران بگرى * كه هر كو چشم دارد اندرين غم بيكران گريد
فتاده آل پيغمبر ميان خاك و خون بىسر * بيا و خاك كن بر سر روان كن خون ز چشم تر

مراثى مرثيهء امام حسين عليه السلام

قصّهء قتل حسين افكند در دلها شرار * هر كه يادش آيد آن افغان كند بىاختيار
اى فلك ديدى تنش را در ميان خاك و خون * بازگرد اين زمين گردى نه اى ز آن شرمسار ؟
دشمنان را نيست طاقت كاين حكايت بشنوند * دوست را از استماع آن كجا ماند قرار
بر زبان آيد بيانش آتش افتد در دهان * در ميان آيد حديثش بگذرد اشك از كنار
جاى آن دارد شود از گريه چشم ما سپيد * در فراق يوسف آل نبى ، يعقوب‌وار
جاى آن دارد كه عرش و كرسى و هفت آسمان * در عزاى اين مصيبت جمله گردد اشك‌بار
جاى آن دارد كه افغان خيزد از جنّ و ملك * بر زبان گر بگذرد زين قصّه حرفى از هزار