دگر آمد محرّم تا گناه مؤمنان شويد * ز اشك سرخ كان را ديدگان مؤمنان گريد
دگر آمد محرّم تا كه جانها در بدن سوزد * دگر آمد محرّم تا كه دلها خونفشان گريد
دگر آمد محرّم تا نماند در جگرها خون * دگر آمد محرّم تا كه در تنها روان گريد
دگر آمد محرّم تا كه تنها جانفشان گردد * دگر آمد محرّم تا كه جانها بىامان گريد
دگر آمد محرّم تا كه عالم در فغان آيد * دگر آمد محرّم تا زمين و آسمان گريد
دگر آمد محرّم تا بگريد هر كه هرجا هست * دگر آمد محرّم تا كه چشم انس و جان گريد
فتاده آل پيغمبر ميان خاك و خون بىسر * بيا و خاك كن بر سر روان كن خون ز چشم تر
بيا اى اشك تا چشمم بر آن جان جهان گريد * حسين آن كو براى او زمين و آسمان گريد
فلك هر صبح و شام از اشك خونين پُر كند دامن * زمين از چشمها هم چشمهها سازد روان گريد
ز چشم اهل بينش شد نهان خورشيد رخسارش * درين ماتم سزد گر ذرّه ذرّه در جهان گريد
زمين و آنچه به روى آسمان و آنچه در وى هست * روا باشد بدل نالد ، سزا باشد بجان گريد
حسين بن على جان جهان شد كشته خونين دل * درين غم جاى آن دارد كه تا باشد جان گريد
نه مثل اين زمين ديده نه شبه اين زمان ديده * درين ماتم زمين نالد ، درين ماتم زمان گريد