تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
چو جان اين جهان بيرون شد از تن جاى آن دارد * كه هر كس را بود جانى به حال اين جهان گريد
فتاده آل پيغمبر ميان خاك و خون بىسر * بيا و خاك كن بر سر روان كن خون ز چشم تر
دگر شد وقت آن ماتم كه جان قدسيان گريد * دگر شد وقت آن ماتم كه هر كس در جهان گريد
دگر شد وقت آن ماتم كه شور از بحر برخيزد * دگر شد وقت آن ماتم كه صحرايى بىامان گريد
بسمع كوه اگر آيد حديث ظلم اهل البيت * بلرزد كوه و بشكافد به حال خاندان گريد
ز دشت كربلا هر كس كه ياد آرد بگريد خون * كه خاكش ذرّه ذرّه روز و شب بر كشتگان گريد
ببستان گر برد باد صبا پيغام اهل البيت * چمن نالد پريشان سرو هم بر سروران گريد
ز دشت كربلا سوى گلستان گر وزد بادى * شود گل بار ديگر غنچه و در گلستان گريد
ز حال زار گلزار نبوّت گر خبر يابد * دگر بلبل بر آن گلدستهء باغ جنان گريد
فتاده آل پيغمبر ميان خاك و خون بىسر * بيا و خاك كن بر سر ، روان كن خون ز چشم تر
دگر آن موسم است اى دل كه ما را مغز جان گريد * عزا در آسمان گيرد بر روحانيان گريد
بيا افغان روان سازيم سوى ساكنان عرش * كه تا روح القدس از سوز دل با قدسيان گريد