تا نشود جزم به امرى ترا * نقل بعنوان درايت مكن
ز آنچه بپرسند همان را بگوى * هرزه درازش به سرايت مكن
تا سخنى نيك نفهمى مگوى * نام نفهميده درايت مكن
ز آنچه بپرسند و ندانى مگو * عار درين باب رعايت مكن
علم فراگير ز اهل يقين * پيروى اهل غوايت مكن
هر چه كنى ديده و دانسته كن * از ره تقليد و عمايت مكن
دعوى دانش مكن ار عاقلى * گر وليى كشف ولايت مكن
شهرت تست آفت جان تا توان * دانش خود شهره چو رايت مكن
شرط هدايت چو پذيرائى است * گر نپذيرند هدايت مكن
هر سخنى را كه بيانى كنى * بيشتر از فهم و كفايت مكن
رهبرى صاحب تقليد را * جُز به احاديث و به آيت مكن
ور بود او كودن و كوتهنظر * حرف صريح آر و كفايت مكن
آنكه بود زيرك ، در حضرتش * كار بيان را به نهايت مكن
داورى آرند ، به حق حكم كن * جاه ستمكار ، رعايت مكن
كو به تظلّم برت آيد برس * در دل مظلوم نكايت مكن
از ره نرمى به نصيحت درآى * خو به درشتى و وشايت مكن
در حق كس مشنو عيب و مبين * بازنگر عيب و سعايت مكن
آنكه بدانديش بود زو برم * جانب هر سفله رعايت مكن
صولت دشمن به مدارا شكن * خصمى و استيزه بدايت مكن
رنجه مكن هيچ دلى را ز خود * بر خود و بر غير جنايت مكن
رخصت تاويل مده نفس را * غيبت اخوان به كنايت مكن
ظنّ نكو بر به نكوسيرتان * همرهى اهل سعايت مكن
بيهده را راه بخاطر مده * در دل انديشه نكايت مكن
خواهش خود را ز گنه دور دار * مقصد ابليس كفايت مكن
وقت جهالت بدى ار كردهاى * توبه كن و باز بدايت مكن
بار امانت كه گرفتى بدوش * مىكش و اظهار غوايت مكن
هر چه ز حق آيد ، بپذير آن * ور بپذيريش شكايت مكن
حكم خدا را سر تسليم نه * خواسته نفس حمايت مكن
چون برسد نعمت حق شكر كن * دير رسد هيچ شكايت مكن