تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
متاع آخرت گر آيدش در دست بفروشد * خرد دنياى فانى را نباشد بهره‌اى ز آنش
يكى بينى بعلم و فضل مىلافد بهر مجلس * بجز طعن بزرگان نيست در حرف پريشانش
يكى بينى كه ملا فخر دين بوده است اجدادش * خودش بو جهل وقت آخوند و مولاناست عنوانش
بود درمان درد جهل ، پرسيدن ز دانايان * نباشد در جهان دردى كه جائى نيست درمانش
يكى حبّ رياست كرده‌اش محبوس خشكىها * سر موئى چو كج گردد كند در دم پريشانش
نجنبد ترسد ار جُنبد بجنبد كوه تمكينش * نخندد ترسد ار خندد برو خندند يارانش
وقار خويش را در دست و دندان آن‌چنان دارد * كه از روى غلط يك دم نگردد باز دندانش
تصرفها كند در شرع بهر صيت دانائى * عبادت را كند تنگ و فراخ از شبه ايوانش
بگو ايوان نيفرازد كه دنبالش اجل تازد * چو با گورست كار او چه در كارست ايوانش
عجب دارم كه با اين بىوفائى كس نمىبينم * كه از آلايش اين قحبه باشد پاك دامانش
نديدم در جهان آزاده مردى ، حق‌پرستى كو * مرا از من رهاند يك نفس سيماى ايمانش
نديدم جُز نَدَم گر با نديمى دم زدم يكدم * نبردم جُز الم گر با كريمى خوردم از خوانش
كس كو را بجان مىخواست دل چون امتحان كردم * جدا مىخواستم از خود به پايان در بيابانش