اگر فرمانبرى حق را كند حق هر چه مىخواهى * خدا را هر كه فرمانبر خدا باشد به فرمانش
كسى كو يارى حق مىكند يارى كند حقّش * چو بر فرمان رود معصوم دارد از گناهانش
بدين منوال رفتند انبياء و اوليا اين ره * رود آن كز پى ايشان شوند ايشان رفيقانش
مرا يا رب بديشان بخش و ايشان را رفيقم كن * شفيع مجرم ايشانند و ايشان عذرخواهانش
سخن كوته كنم از شكوه دنيا ببندم لب * شكايت مىدهد يارى ز خواهشهاى پنهانش
پناه از وى بربّ او برم تا ايمنم سازد * ز شر او و شرّ نفس و تسويلات شيطانش
خداوندا مرا از شرّ دنيا در پناه آور * نيارم بىپناهت صرفه برد از مكر و دستانش
سخنهاى نكو مىگوى تا جاويد مانى فيض * كه ماند در جهان صاحب سخن تا هست ديوانش
در مديح حضرت مصطفى و على مرتضى و ائمه هدى
احمد مصطفى ، جعلتُ فداك * اى رسول خدا ، جعلتُ فداك
مهتر و بهتر بنىآدم * خاتم انبياء ، جعلتُ فداك
اى تو مقصود از آفرينش كلّ * وى حبيب جزا جعلتُ فداك
. . . « 1 » خلق و پيشواى امم * سرور انبياء جعلتُ فداك
ره نمودى به حق خلايق را * دهدت حق جزا جعلتُ فداك
خاك راه تو كو كه سُرمه كنم * تا ببينم ترا جعلتُ فداك
پيش خورشيد ، كمتر از ذرّه * چه نمايد سها جعلتُ فداك
هامش
( 1 ) - موريانه خورده .