از همه كس دل تهى وز همه بيند بهى * با همه كس مهربان با همه خويش و تبار
با همه در كار و بار بىهمه در كارزار * مطلبش از كار يار كار ندارد به كار
در همه بيند خدا وز همه بيند جدا * خود نبود در ميان خود بندارد كنار
او بودش همنفس كار ندارد به كس * از دو جهان اوش بس در دو جهان اوش يار
از همه مقصود او عابد و معبود او * شاهد و مشهود او اوست جهان را مدار
خلق به فرمان او قطره عمّان او * جمله بقربان او گر بد و گر خوشگوار
فيض يك چاكرش روفته خاك درش * باز پس از روفتن گشته خود آنجا غبار
در جلوههاى راز عشق
توئى اى عشق فرمانده ، توئى اى عشق فرمان بر * بكارى نيست در عالم به غير از تو كسى ديگر
توئى آمر ، توئى ناهى ، توئى مأمور و تو مُنهى * توئى محكوم و تو حاكم توئى سالار و تو لشكر
توئى مطلوب و تو طالب ، توئى مرغوب و تو راغب * توئى معشوق و تو عاشق توئى سلطان توئى كشور
توئى مشهود و تو شاهد ، توئى معبود و تو عابد * توئى مقصود و تو قاصد ، توئى سالك توئى رهبر
توئى معروف و تو عارف ، توئى بر رازها واقف * توئى بر شهرها عاكف ، توئى سيّار بحر و بر