تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤

ترغيب بذكر خدا و نسيان ما سوى

اى كه هستى طالب دار البقا * دل بكن از زينت دار الفنا
مىنگردد جمع با هم اين دو ضدّ * هر يكى را هست اصحابى جدا
گر به حق رو مىكنى ، دنيا بمان * ورنه دل بردار از راه خدا
گر بدين ره مىروى ز آن دست شوى * ور در آن راهى بكش زين راه پا
با خدا گر آشنائى بايدت * بندگى كن تا كه گردى آشنا
معرفت گر بايدت ، رو عشق ورز * درد پيش آور كه تا يا بى دوا
پيرو شرع پيمبر شو ، نخست * تا بيابى سوى عشقش اهتدا
تا شما را دوست دارد ، ذو المنن * تا شما باشيد ياران خدا
آن « تُحِبّوا فَاتبعوا » را خوانده‌اى * سوى « يُحبِبكُم » بگير اين راه را
گر خدا را دوست دارى ، كو نشان ؟ * گر لقا را طالبى ، كو ارتقاء ؟
گر به جنّت ميل دارى ، كو عمل ؟ * ور ز دوزخ بيم دارى ، كو تُقى
گر خدا را بنده‌اى ، كو بندگى ؟ * ور مسلمانى ، اطاعت كو ترا ؟
گر خدا را مىپرستى ، ياد كن * اين چنين غافل چرائى از خدا ؟
دوستى كو دور ماند از دوستى * كى شكيبد جُز به امّيد لقا ؟
كى بيارامد دلش يكدم ازو * تا نيابد كام جان از التقا
تا به كف نارد گريبان وصال * كى كند دامان كوشش را رها
دم‌به‌دم در ذكر و فكر او بود * روز و شب جويد مر او را جابجا
گر وصالى دست دادش در شبى * راه بندد خواب را بر ديده‌ها
پاى تا سر چشم گردد بهر ديد * جملگى گردد زبان بهر ثنا
خلوتش گر شد ميسّر با حبيب * مىنداند از فرح سر را ز پا
بر در او خاك گردد از ادب * در حضورش آب گردد از حيا
راز دل گويد گهى در حضرتش * گاه جويد درد دل را ، زو ، دوا
هر كسى عشقى چشيده در مجاز * داند او اين شيوه و اين ماجرا
حق تعالى كمتر است از ديگران ؟ * نيست يا در دل ترا مهر خدا ؟
چون شكيبائى تو ز آن بحر كرم * صبر چون دارى از آن كان وفا ؟
او ترا هر لحظه مىخواند به خود * تو ازو ، رو كرده سوى ما سوى