بگريست آنقدر كه به خدّش پديد شد * اخدودها روان شده مانند نهرها 1
گفتا تنم عليل شد و جان ذليل شد * بر من ببخش و رحم كن اى غافر الخطا
آمد ندا كه ما به تو گفتيم پيش ازين * حرفى كه مىشود همه دردى « 1 » بدان دوا
هرگه مصيبتى و غمى رو نهد به تو « 2 » * در دفع آن بجوى توسل به مصطفى
نام محمّد و على و اهل بيت را * كن ذكر در دعا و بديشان كن التجا
تا من بجاه و رتبهء آن برگزيدگان * دفع بلا نمايم و بپذيرمت دعا
مىجُستى ار وسيله بديشان بروز عهد * تا دفع شر ديو كنم مىشد آن روا
عهدت نمىشكست و مصيبت نمىرسيد * دشمن شكسته مىشد از اقدام بر جفا
اكنون بيا و ياد كن اين قوم را به نام * تا جاهشان شفيع تو گردد به نزد ما
تسليم كن بزرگى ايشان و فضلشان * بر خويش تا شود ز تو مدفوع اين بلا
تا خط عفو بر ورق ذلّتت « 3 » كشم * تا توبهات قبول كنم ، بهر مصطفى
گفتا كه قدر و رتبهء ايشان به آن رسيد * تا يافتند نزد تو اين جاه و اصطفا
تا آنكه توبهام نپذيرى بلطف خويش * الّا به دستيارى اولاد مصطفى
من بودم آنكه سجدهء من كرد اهل قدس * من بودم آنكه يافت ز تو در بهشت جا « 4 »
من بودم آنكه ساختى از بهر او زنى * تا قلب را انيس شد و ديده را ضياء
گفتا كه با تو اين همه كرديم و مىكنيم * زيرا كه بود صُلب تو اين قوم را وعاء
ورنه زياده بود ز حدّ تو آن كرم * بايد كه خويش را بشناسى و قوم را
آدم قبول كرد و دگر توبه تازه كرد * از روى عجز و گفت كه « اغفر ذنوبنا »
پس نام مصطفى به زبان راند و مرتضى * آنگاه نام فاطمه ، آن زبدة النساء
نام حسن بگفت و حسين و شمردشان * تا چارده تمام شد از آل مصطفى
حق نيز لطف كرد و نوازش نمود و باز * بردش بجاى خويش و فزودش در اصطفا « 5 »
آن چش ز راه بُرد همان راهبر شدش * ز آنجا كه درد خواست از آنجا شدش دوا « 6 »
كردش خليفهء خود و تعليم آن نمود * اسماش با مظاهر ، از عرش تا ثرى « 7 »
آنگه به معجبان ملايك خطاب كرد * كاينك خبر كنيد ز اسماء من مرا
هامش
( 1 ) - دوّانى : همه دردت بدان .
( 2 ) - دوّانى : هرگه مصيبتى دهدت روى يا غمى ، متن برابر « مجلس » .
( 3 ) - امير - م ، دوّانى : زلّتت .
( 4 ) - اين بيت فقط از « مجلس » .
( 5 ) - دوّانى : بجاى اين مصراع « اسماش با مظاهر » دو بيت بعد از آن را آورده .
( 6 ) اين بيت در دوانى از قلم افتاده است .
( 7 ) اين بيت در دوانى از قلم افتاده است .