گفتند كار تست منزّه ز علم كس * ما را چه علم و چه خبر از اسم هؤلا
عالم توئى و هر كه تواش علم دادهاى « 1 » * ما جاهليم گر ندهى معرفت بما
فرمود من نگفتم هنگام اعتراض * جُز ما خبر ندارد ز اسرار كار ما
تسليم حكم من بنمائيد دو تن دهيد * تا بر مراد خويش كنم بر شما قضا
گفتند سمع و طاعت و تسليم و انقياد * داديم مر ترا بدل و جان « كما تشاء »
پس دست « 2 » قدرت از قبل حق نهاده شد * بر پشت آدم صفى آن مير اصطفا
2 - « عهد و ميثاق بندگان با آفريدگار در عالم ذر »
ذريّتش چو ذرّه ز ظهرش ظهور كرد * مجموع ز ابتدا همگى تا بانتهاء
از حق ندا رسيد « أَ لَستُ بِربّكُم » * گفتند جملگى ز دل و جان بلى بلى
اوّل محمّد و على و اهل بيت گفت * بدوش ز مصطفى شد و اولاد مصطفى
توحيد را چو عهد گرفتن تمام شد * ميثاق بر نبوّت خاتم شد اقتضا
اوّل كسى كه گفت بلى بر نبوّتش * بدنفس او علىّ ولى خير اوصيا
چون آن تمام شد به ولايت رسيد عهد * در شأن مرتضى شه دين شاه اولياء « 3 »
اوّل كسى كه گفت « بلى » اهل بيت بود * پس شيعيان او دگران جمله در قفا
پس از براى ساير سادات اهل بيت * بگرفته شد عهود ولايات از ورى « 4 »
ابدان خلق چون بجهان آشكار شد * منكر شدند اكثر و بشكست عهدها
صد شكر حق كه ما نشكستيم عهد خويش * گر صد بلا رسد نشكيبيم از بلى
هستم اميدوار ز الطاف كردگار * كز علم اهل بيت كند فيض را عطا
گاهش ز ميوهء شجر علم « منلَدُن » * شيرين كند ، به پيروى آل مصطفى
هر جُرم و هر خطا كه ازو سر زد و زند * بخشد بقوم پاك ز هر جُرم و هر خطا
هامش
( 1 ) - دوّانى : علم مىدهى .
( 2 ) - كلمهء « دست » از مجلس ساقط شده است و از اين بيت مجددا در « امير - م » آمده .
( 3 ) - اين بيت در « دوّانى » نيست .
( 4 ) - اين بيت در « مجلس » نيامده است .