تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
وز گردش كواكب اندر بروج افلاك * گاهى نحوس زايد ، گاهى سعود ما را
گه تن مريض گردد ، گه خلق مىشود تنگ * گه جور از سلاطين ، گاه از جُنود ما را
گاهى ز قوم و خويشان خاطر شود پريشان * باشد بهر نعيمى چندين حسود ما را
يا سهمگين بلائى ناگه رسد ز جائى * كان در گذار خاطر ، هرگز نبود ما را
اين‌ها همه بود سهل ، صبرى اگر دهد دست * گردد چو صبر باشد ، اين جمله سود ما را
از ماست آنچه بر ماست چون طينتست ممزوج * سر مىزند بديها ، از تار و پود ما را
از بهر شست‌وشوى روح ملوّث ما * آب هموم بارد از ابر جود ما را
چون اين سراست فانى ، چه شقوة ، چه سعادت * از اشقيا مگردان يوم الورود ما را
هر چند پُرگناهيم ، بر وحدتت گواهيم * مفرست صرصر قهر ، چون قوم هود ما را
طوفان قهر مفرست ، چون قوم نوح و موسى * يا اشقياى مدين يا چون ثمود ما را
يا قوم لوط و قارون ، يا بلعم بن باعور * در حفظ دار ز آنها گر بيش بود ما را
موئى شديم ازين غم كآخر چه بر سر آيد * ز اندوه حشر پُر شد ، در سينه دود ما را
با خويش ليك داريم ، صيقل ز حبّ عترت * كاين زنگ را زدايد ، يوم الورود ما را
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 229 | الفيض الكاشاني / مصطفى فيض كاشانى