افكند بر سر ما از نور خود شعاعى * كز دوش ما بيفتاد ، بودى كه بود ما را
از يُمن علم و حكمت كز اوصيا شنيديم * و آنگه به كار برديم ، جوهر فزود ما را
هر چند زنگ بگرفت ، از ظلمت معاصى * حُبّ على و آلش از دل زدود ما را
از امّت حبيبيم وز شيعهء حبيبش * اينست اعتصام يوم الورود ما را
نعماى بيكران را احصا چهسان توان كرد * تنزيل « ان تعدّوا » واقف نمود ما را
يا رب به حق خاصان ، از انبيا و پاكان * مپسند روز محشر ، در آه و دود ما را
از فضل خود ببخشاى هر معصيت كه كرديم * مگذار در خجالت يوم الورود ما را
بنواختى به رحمت ، كردى غريق نعمت * پس دار در امان از چشم حسود ما را
كردى ز ما كفايت آفات بىنهايت * ز ابليس هم نگهدار ، ورنه ربود ما را
گه ديو مىربايد ، گه نفس و گاه دنيا * بندند بر دل و جان از دل قيود ما را
گاهى مطيع ديويم ، گه تابع فرشته * در خير و شرّ اين دو باشد ورود ما را
گه راهبر ملايك ، گه راهزن شياطين * گاهى نزول باشد ، گاهى صعود ما را
هستيم در كشاكش ، حيران ميان اضداد * گاه اين كشيد دامان ، گاه آن ربود ما را