بدين آب آتشين بيالايد به فحواى كريمهء
مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ
« 1 » به نداى هل من مزيد در آرزوى زندگى ديگر بنالد و اين شرب موسوم به آب زلال بر اهل و نااهل و آشنا و بيگانه حلال مشتمل بود بر دو جرعه ، جرعه اوّل خطاب با حق است تعالى شأنه و جرعهء دوّم خطاب با نفس است و ما يستوى البحران هذا عذب فرات سائغ شرابه و هذا ملح اجاج و من كلّ تاكلون لحما طريّا و تستخرجون حلية تلبسونها ، و هر جرعه مشتمل بر سه نفس است و تشنهء درد را اين شش نفس بس است ، گوارا باد شارب را و موصّل باد طالب را و باللّه التوفيق ،
جرعهء اول خطاب با حق تعالى .
يا محيى قلب كلّ عارف * فيّاض ذوارف المعارف
ستّار معايب البرايا * غفّار كبائر الخطايا
يا فارج همّ كلّ محموم * يا كاشف كرب كلّ مغموم
اى مونس هر وحيد فردى * آرام دل هر اهل دردى
فريادرس نيازمندان * گيرنده دست مستمندان
وى راحت سينههاى غمناك * بينايى ديدههاى غمناك
نامت آرام جان خسته * يادت جبر دل شكسته
درد تو دواى دردمندان * ذكر تو غذاى مستمندان
اى مونس قلب خستهاى چند * آرام دل شكستهاى چند
رحمى بنماى خستگان را * بنواز دلشكستگان را
يا قابل توب كلّ ندمان * مرهم نه زخمهاى عصيان
هر چند كه مجرميم و زشتيم * يا تخم سعادتى نكشتيم
از رحمت تو اميدواريم * وز لطف تو چشم عفو داريم
بر درگه تو ستادگانيم * دل بر كرمت نهادگانيم
تو رحمانى و ما تبهكار * تو غفّارى و ما گنهكار
گر نامهء ما پر از گناهست * عفو و كرم تو عذرخواهست
گر طاعت ما ترا خوش آيد * ور جرم گناه ناخوش آيد
در مملكتت كى آن فزايد ؟ * يا زين ملك تو ، كى كم آيد
اين مشت گناهكارهاى چند * در جنب جلال تو چه ارزند
گر بخشايى و گر بسوزى * حاشا كه تو كيسهاى بدوزى
هامش
( 1 ) - سورهء انبياء مكّى - آية 30 .