بنده ، حق سبحانه را ، عبارت است از فرمانبرى او ، گمانى است باطل كه از جمود طبع ناشى شده و بناى اين بر قصور است از شناختن جناب الهى و چشيدن شراب محبّت كما هى ، با آنكه اكثر الفاظ كه در شأن محبّت الهى وارد شده ، در دعا و مناجات اهل بيت عليهم السلام احتمال امثال اين تأويلات ندارد ، چنان كه به تتّبع ظاهر مىشود و معنى عشق نيست مگر فرط محبّت و استيلاى آن كه در قرآن مجيد از آن به شدّت حب تعبير شده چنانچه مىفرمايد :
وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ
« 1 » و اشدّ حبّا از اين جهت فرمود كه ايشان سر و جان خود را به رضا و رغبت تمام از براى او مىباختهاند و در راه عهد و پيمان او سر از پاى نمىشناخته ، چنان كه مىفرمايد :
رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا
« 2 » و منكران محبّت را به اصطلاح اهل معرفت زاهد مىگويند چه زهد در اصل به معنى رغبت گردانيدن است از چيزى و ايشان از محبّت الهى رغبت گردانيدهاند و زاهد به اين معناست كه اهل معرفت او را مذمّت مىكنند و در اشعار نكوهش مىنمايند نه زاهدى كه از دنيا رغبت گردانيده باشد ، چرا كه آن زاهد از اخلاق انبيا ، و اولياست و از شرائط مهمّه محبّت و معرفت و همچنين عقلى را كه اين قوم نكوهش مىنمايند عقل اهل دنياست ، نه عقل اهل آخرت ، چه : عقل كامل « 3 » اخروى آنست كه احوال معاش و معاد به آن منتظم گردد اهل دنيا آن مقدار از عقل مىدارند كه كار دنياى خود را به آن مىسازند و به امور آخرت نمىپردازند و اهل آخرت ، امر عقباى خود را ، اهمّ مىدانند ، به كمال عقلى كه دارند و به كار دنيا نمىپردازند مگر به قدر ضرورت كه به كار آخرت آيد « 4 » و اين عقل كامل بزرگتر نعمتى است كه حق تعالى به اهلش ارزانى داشته و بناى همهء كمالات بر اين است و عقل اهل دنيا فى الحقيقة ، عقل نيست ، چنانچه در حديث وارد شده :
هامش
( 1 ) - سوره 2 البقره آيهء 165 :وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَ لَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوا . . .( 2 ) - سوره 33 الاحزاب آيهء 23 در متن به تمام آمده است .
( 3 ) - عق : كامل آنست .
( 4 ) - عق : به قدر ضرورت و اين عقل