مشاهده نموده ، از ملاحظه صنع در صانع نگرد « 1 » ، و حسن حقيقى در نظرش جلوهگر آيد و از روى مجاز سخن راند و گاهى بموجب :
« وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ
« 2 » » .
كمال حقيقى را كه موجب وصول است به مقصود نصب العين نموده ، در حكم و مواعظ سخنگستر ، شود و گاهى به چارهء « 3 » :
إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ
« 4 » به عرض پريشانى حال « 5 » دل حزين بيچاره و شكوه از ديو رحيم و نفس اماره از در دعا و مناجات با قاضى حاجات درآمده سخن راند ، لاجرم درين مجموعه كه گلزاريست از عالم قدس ، گلهاى رنگارنگ شكفته و در آن گلها ، ملهاى گوناگون نهفته ، از آن گلها نفحههاى جانفزاى روحانى به مشام اهل دل مىوزد ، تا هزار دستان چمن انس را بر ترنم دارد و از آن ملها طربهاى حياتبخش ربّانى به روان مشتاقان مىرسد تا مىپرستان ميكدهء قدس را در اهتزاز آرد و چون مخدّرات معارف و حقايق و پردگيان معانى و دقايق از آن پوشيدهتر است كه به وساطت « 6 » وضع و دلالت الفاظ متصدّى اظهار آن توان شد ، لاجرم به دستيارى اشباه و امثال « 7 » در ابراز آن كوشيده ، هر حقيقتى را به اسم يكى از محسوسات ، كه رقيقه مناسبتى با او دارد تعبير مىكنند ، چون ، رخ و زلف و خطّ و خال و چشم و ابرو و لب و دهان و شراب و ساقى و خرابات « 8 » و خراباتى و بت و زنّار و كفر و ترسائى و غير آن كه هر يك از آن تعبير اشاره به معنى است از معانى حقايق تام « 9 » ، تا هم اهل معنى از آن حقايق محظوظ گردند و هم اهل صورت ، از صورت مجازى آن بىبهره نمانند و
« تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ
« 10 » » .
و امّا آنچه گروهى از قاصران گمان كردهاند كه نسبت عشق و محبّت به جناب الهى ، روا نيست ، بلكه محبّت حق تعالى بنده را عبارت است از خشنودى از او و محبّت
هامش
( 1 ) - عب : نگريد .
( 2 ) - سوره 51 الذاريات آيهء 55
( 3 ) - عق : به تنبيه .
( 4 ) - سوره 12 يوسف آيهء 86قالَ إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ.
( 5 ) - عق : پريشانى احوال خود و فقدان چاره .
( 6 ) - عب و نسخهء مؤلف : بهواسطه
( 7 ) عق : امثال و اشباه
( 8 ) عق : ساقى و خراباتى
( 9 ) عب : حقايق تا هم .
( 10 ) سورهء 29 العنكبوت آيهء 43