هر كه او نبود سزاى صحبت ياران او * ده ملالش تا نگردد باعث املال فيض
رفق و حلم و لطف و مروّت « 1 » كن عطا * عيبجوئى را كه دارد روى در دنبال فيض
هر كه او دارد حسد بر نعمت دنياى او * حال دنيا باد او را خوشتر از احوال فيض
و آنكه او دارد حسد بر نعمت عقباى او * حال عقبى باد او را بر مثال حال فيض
دشمنان نعمت حق كار مشكل كردهاند * دشمنان را دوست كن آسان كن اين اشكال
اهل الفت را خداوندا به يكديگر ببخش * در قيامت گر گناه آرند بر منوال فيض
فيض را آنگه بديشان بخش و از جرمش مپرس * چون روانشان راه حق طى كرد در دنبال فيض
از انات و حلم تو مغرور شد اهمال كرد * گشت امهال تو يا رب باعث اهمال فيض
اينك آمد بر درت گريان و ندمان و حزين * رحم كن بر ديدهء پُراشگ مالامال فيض
دوشش از بار گنه سنگين و پاش از ننگ لنگ * بر مطاياى پشيمانى بنه احمال فيض
دست گيرش از كرم تا در نيفتد در جحيم * پاى دارش ، برندم در رشد زن چنگال فيض
هيچ طاعيت نيست او را كو ندارد صد خلل * چشم غفران دارد از تو يكبهيك اخلال فيض
هامش
( 1 ) - رفق ، حلم ، لطف ، انصاف ، مروّت القاب ياران فيض .