مقبلان چون رو به او كردند او اقبال يافت * حبّذا اقبال ايشان ، حبّذا اقبال فيض
گر در اشعارش ببينى دعوى عرفان و عشق * فال نيكو مىزند تا راست آيد فال فيض
حال او دور است از قالش ، خدا مىداند اين * هست فرسخها ميان حال فيض « 1 » و قال فيض
تا كه در چشم عزيزان خُرد ننمايد بُزرگ * كثّر اللّهم فى اخواننا ، امثال فيض
تا كى از ظنّ نكوى نيكوان باشد خجل ! * ظنّ نيكان « 2 » را مطابق ساز با اعمال فيض
بهتر از بگذشته كن « 3 » آيندهء او در صلاح * بار را يا رب مكن حسرت ده امسال فيض
هر دمى از عمر او معمور دار از طاعتى * تا به غفلت نگذرد ايّام و ماه و سال فيض
هر يكى را بگذران از ديگرى پاكيزهتر * ماه فيض و سال فيض و حال فيض و قال فيض
حق آن الفت كه دادى روح اخوان را بهم * الفتى نه در ميان قال فيض و حال فيض
عشق « 4 » و عرفانش بده از مسلك صدق و صفا * تا هُدى يابند اخوان از ره افعال فيض
هامش
( 1 ) - ج - عرفان - قال فيض و حال فيض .
( 2 ) - ج - عرفان - ظنّ اخوان .
( 3 ) - ج - عرفان - دار آينده
( 4 ) - عشق در مدرسهء عالى سپهسالار ديوان داود متخلّص به عشق به شماره 1194 موجود است ، عرفان ، صدق ، صفا ، هدى : اين القاب و تخلص شعرى ياران فيض مىباشد كه قصيده در مديح فيض سرودهاند .