قرب و « 1 » انس خويش بخشاى از ره زهد و ورع * فيض را و هر كه را سرّيست بر منوال فيض
صبح و شامش رو به خود كن تا نبيند غير تو * هم غُدوّش را منوّر ساز ، هم آصال فيض
نصرتى « 2 » ده تا ظفر يابد بر اعداى درون * فيض را و هر كه باشد در طريقت آل فيض
شوق « 3 » و ذوقش بخش تا يابد نجاتى از خودى * بو كه تسليم و رضا گردد مقام و حال فيض
باوفا همراه دارش در ره ايمان و خير « 4 » * تا برد فوز از لقا ، گردد بلند اقبال فيض
در بقاى « 5 » خود فنا سازش به اوج معرفت * تا نماند در حضيض شرك و شك اطلال فيض
از جبينش كن درخشان نور ايمان آشكار * پيش از آنى كز نظر پنهان شود تمثال فيض
بر سعادت نه بناى سرنوشتش يكبهيك * از ره اثبات و محو آباد كن آزال « 6 » فيض
كشكشانش از ره « 7 » سجّين بعليّين رسان * وصل كن با عروه وثقاى خود چنگال فيض
هامش
( 1 ) - قرب ، انس ، زهد ، ( و شايد ورع ) نيز اصحاب فيض بودهاند
( 2 ) - نصرت و ظفر نيز دو تن از ياران فيض .
( 3 ) - شوق ، ذوق ، نجات ، تسليم ، رضا از ياران فيض .
( 4 ) - وفا ، ايمان ، خير ، فوز ، لقا نيز ياران وى .
( 5 ) - بقا ، فنا نيز اصحاب فيض - جنگ : در اوج معرفت .
( 6 ) - ج - عرفان - محو كن ، اثبات كن ، آباد كن ، آزال فيض .
( 7 ) ج - عرفان تك سجّين .