تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
چون شكوهء تو بهست از دعاى هر كه بجز تو * چه لازم « 1 » است كه زحمت كشى دعا بنويسى
هزارساله وفاى مرا بس است كه گاهى * كنى وفا و مرا نام بىوفا بنويسى
تراست خامهء جاد و زبان عجيب نباشد * اگر شكايت بىجاى من بجا بنويسى
تو گر شمايل خوبى رقم كنى بتوانى * كه هم كرشمه نگارى و هم ادا بنويسى
كتاب درد دلم مشكلست و مشكل مشكل * اگر تو گوش كنى تا برو چها بنويسى
از آن به من ننويسى تو نكته‌اى كه مبادا * خدا نخواسته درد مرا دوا بنويسى
اميد هست كه تحريك لطف گوشهء چشمى * كند اشاره كه از بهر من شفا بنويسى
مروّتى كه تو دارى عجب ز خويش ندارى * كه خون بريزى و آنگاه خون‌بها بنويسى
ترا كه شيوهء اخلاصم از قديم عيان است * به غير شكوهء بى جا به من چرا بنويسى
قبول كرده‌ام اى دوست جرمها كه نكردم * مگر تو هم خط بطلان ما مضى بنويسى
عجب ز طالع فياض نااميد ندارم * كه در كتابت دشنام او دعا بنويسى
هامش
( 1 ) - محجّة : چه حاجتست .