تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
بيش ازين « خير » مده دردسر يار ، خمش كن * كه و داد تو فرامش نكند ياد ودودم
ابن سيد محمد محمد رضا طباطبائى

نامهء منظوم فيض به ملا عبد الرزاق فياض لاهيجى

قلم گرفتم و گفتم مگر دعا بنويسم * دعا به يار جفاكار بىوفا بنويسم « 1 »
شكايتى بلب آمد ز جورهاى تو گفتم « 2 » * به هيچ نامه نكنجى ترا كجا بنويسم
دعا و شكوه به هم در نزاع و من متحيّر * كدام را ننويسم كدام را بنويسم
خداى داند و بس جز خدا كسى بنداند * كه گر گله‌اى واكنم چها بنويسم « 3 »
اگر سر گله‌اى واكنم وفا ننمايد « 4 » * مداد بحر و بياض زمين كجا بنويسم
نه بحر ماند و نى بر نه خشك ماند و نى تر * اگر شكايت دل را به مدّعا بنويسم
همان بهست كه خاموش گردم از گله چون فيض * ز مدّعا نزنم دم همين دعا بنويسم

پاسخ منظوم فياض لاهيجى به فيض

دلم خوش است اگر شكوه‌گر دعا بنويسى * كه هر چه تو بنويسى به مدّعا بنويسى
هامش
( 1 ) - در مقدمهء محجة البيضاء فيض به نقل از روضات الجنات چنين ، تهيّتى به سوى انس بىوفا . ( 2 ) - محجة : ز شكوه بانگ برآمد مرا نويس دلم گفت ( 3 ) - محجة : بيت را ندارد . ( 4 ) - محجّة :اگر سر گله و شكوه واكنم ز تو هيهات * دگر چها به لب آرم دگر چها بنويسم