بيش ازين « خير » مده دردسر يار ، خمش كن * كه و داد تو فرامش نكند ياد ودودم
ابن سيد محمد محمد رضا طباطبائى
نامهء منظوم فيض به ملا عبد الرزاق فياض لاهيجى
قلم گرفتم و گفتم مگر دعا بنويسم * دعا به يار جفاكار بىوفا بنويسم « 1 »
شكايتى بلب آمد ز جورهاى تو گفتم « 2 » * به هيچ نامه نكنجى ترا كجا بنويسم
دعا و شكوه به هم در نزاع و من متحيّر * كدام را ننويسم كدام را بنويسم
خداى داند و بس جز خدا كسى بنداند * كه گر گلهاى واكنم چها بنويسم « 3 »
اگر سر گلهاى واكنم وفا ننمايد « 4 » * مداد بحر و بياض زمين كجا بنويسم
نه بحر ماند و نى بر نه خشك ماند و نى تر * اگر شكايت دل را به مدّعا بنويسم
همان بهست كه خاموش گردم از گله چون فيض * ز مدّعا نزنم دم همين دعا بنويسم
پاسخ منظوم فياض لاهيجى به فيض
دلم خوش است اگر شكوهگر دعا بنويسى * كه هر چه تو بنويسى به مدّعا بنويسى
هامش
( 1 ) - در مقدمهء محجة البيضاء فيض به نقل از روضات الجنات چنين ، تهيّتى به سوى انس بىوفا .
( 2 ) - محجة : ز شكوه بانگ برآمد مرا نويس دلم گفت
( 3 ) - محجة : بيت را ندارد .
( 4 ) - محجّة :اگر سر گله و شكوه واكنم ز تو هيهات * دگر چها به لب آرم دگر چها بنويسم