تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
كس به كنه صفت و ذات قديمت نرسد * عقل كل طفل دبستان شناسائى توست
لطف عامت به من خسته ز راه دگرست * ورنه كى بندگيم لايق آقائى توست
گرچه ذات تو منزّه بود از جاى و جهات * هر كجا مىنگرم جلوهء هر جائى توست

نامهء منظوم مير محمد طباطبائى متخلّص به خير به ملا محسن فيض قدّس سرّه

از جنگ عرفان « 1 »
به خدائى كه ز فيضش بود آثار وجودم * كه در ايام فراق تو نه بودم نه نبودم
چه توان گفت كه بودم چه به خود هيچ نباشم * نتوان گفت نبودم چو همه ياد تو بودم
سينه جُز جلوه‌گه نقش جمال تو نكردم * ديده را جُز به خيال كف پاى تو نسودم
بجز از حرف جميل تو نه خواندم نه نوشتم * بجز از وصف جمال تو نه گفتم نه شنودم
من نه آنم كه دگرگونه كند دورى عهدم * با تو هر عهد كه بستم همه برخاست عهودم
از زمانى كه گشودم به رخت چشم ، نبستم * ديده از غير تو آن روز كه بستم نگشودم
بىتو گرديده گشايم همه اشكم ، همه رشگم * ور دمى بىتو برآرم همه آهم همه دودم
طبع هجران تو در هر نفسى كرد تلافى * آنچه با صيقل وصل تو ز آئينه ، زدودم
هامش
( 1 ) - منقول از جنگ سپهسالار
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 153 | الفيض الكاشاني / مصطفى فيض كاشانى