غنچهء دل نشكفتم چو توئى باغ و بهارم * راحت جان چو تونى هيچ براحت نفزودم
عيد نوروز بسى بر من غمگين گذرد ليك * چه طرب بىتو ز عيدم چه نوابى تو ، ز عودم
نقد اشكى به دلم بود كه در پاى تو ريزم * غمت از ديده بهيكبار فروريخت نقودم
سزد ار زار بنالم كه مرا جمله تو بودى * رسد ار باك ندارى كه منت هيچ نبودم
باورم دار كه بىشاهد وصل تو شهيدم * آه سرد و رخ زرد و دل پُردرد ، شهودم
كرده در من اثر كاهى با ذكر تو از بس * در صبورى ز تو كاهيدم و در شوق ، فزودم
بىتو اى قبلهء جانم نكنم عقد نمازى * كه ز خوناب جگر گل نشود جاى سجودم
در نمازى كه تو آرايش محراب نباشى * نه قيام است قيامم نه قعود است قعودم
روضهء خلد برين هم نشود منزل همّت * رو دهد گر بسعيد « 1 » درت اين بار ، سعودم
تا قيامت نبُرد تيغ قدر حبل « 2 » وريدم * گر در آن منزل پرفيض قضا داد ورودم
هامش
( 1 ) - عينا از خط كاتب نقل شده ليكن ( صعيد ) به معنى تراب و خاك مطلقا با ( صاد ) است كه منظور شاعر بوده است .
( 2 ) - اشاره به آيه( نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ )قرآن كريم