چون شبنمى كه كام دل از نوبهار جُست * جان تازگى گرفت ز رطب اللسان فيض
چون زهر شد حلاوت دنيا بكام او * هر كس كه برد نعمت عقبى ز جان فيض
ايمن شود ز شحنهء آفات هر دو كون * آنكس كه راه يافت بدار الامان فيض
برخاستند گرچه بسى اهل فضل و حال * چون فيض برنخاست كس از دودمان فيض
زين در توان به مقصد خود آشنا شدن * اى « انس » سر متاب دگر ز آستان فيض
شمس الدين محمّد قمى ملقّب به انس « 1 »
آن به كه در انديشه و سوداش بميرم * وز درد و غم و شوق تمنّاش بميرم
قربانى اگر مژدهء ديدار نگشتم * شك نيست كه در عيد تماشاش بميرم
آن به كه بجز ما و تو آگه نشود كس * جان را به تو پنهان دهم و فاش بميرم
فرصت نگذارم كه كند زنده شهيدى * صدره كندم زنده و در پاش بميرم
ظلم است به يك ديدن آن عارض و مردن * مىخواستم از بهر سراپاش بميرم
مردن اگر اينست كه بينم رخ خوبت * صد مرتبه در هر نفسى كاش بميرم
شمسا ز خدا مىطلبم عمر درازى * تا در قدم زلف چليپاش بميرم
قصيده شمساء متخلص به « انس » « 2 »
با طفل اشك تا دم صبح لقاى فيض * تكرار مىكنم سبق ماجراى فيض
هامش
( 1 ) - شاعر مزبور شمسا هم تخلّص داشته و درگاه انتخاب شعر او حيات داشته است .
( 2 ) - در اين جنگ از دو تن شمساء شعر آمده كه يكى شمساء متخلص به صفير و اين شمساء متخلص به انس بوده اما در مجموعه محمد محسن وفا فرزند فاضل علم الهدى جزء وفيات از روى يادداشتهاى والدش علم الهدى چنين آمده : وفات آقا اشرف طبيب ولد حكيم شمسا در اصفهان 8 - رجب 1098 كه وى شمساى اصفهانى و طبيب و از شاگردان و مريدان فيض بوده است كه از شعر وى بدست مىآيد .