تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
حىّ على الفلاح كه تا در مقام امن * ايمان كنيم تازه ز يمن لقاى فيض
خُلقش پذيرد اين ز من از صدق نيّتم * وصفم اگر وفا نكند با ثناى فيض
يا رب به حق صاحب عرفان كه مىزند * بر خرمن عطاى تو مردم صلاى فيض
كز كشت « خير » اهل و دادت مكن دريغ * رشحى ز ابر رحمت بىمنتهاى فيض
اين جمع را كه مشرق مهر سعادتند * مىدار زير سايهء بال هماى فيض
تا از فناست فاتحهء دفتر وجود * بادا طراز خاتمهء آن بقاى فيض

قصيدهء حكيم شمسا متخلص به انس در مديح فيض « 1 »

مردم كجا و رتبه و حال و بيان فيض * زور معاندان چكند با كمان فيض
بازار جوفروشى ياران كساد شد * تا شد عيان قماش متاع دكان فيض
چون سيل تندرو كه به دريا رسيده است * آرام خوش گرفته به جانان روان فيض
پيوسته در مشاهدهء حسن دلبر است * مهر يقين نموده ز صبح گمان فيض
رو كرده‌ام به كعبهء مقصود عاشقان * چون گرد مىروم ز پى كاروان فيض
فردا به گلستان ارم ارمغان برم * گلدسته‌اى كه بسته‌ام از بوستان فيض
آيندگان چه حسرت و افسوسها خورند * كآخر نبوده‌ايم چرا در زمان فيض
از هم جدا نيند محبّان كوى او * پيوسته همچو سيل رود كاروان فيض
تنها همين عزيز بشر نيست آن جناب * سوگند مىخورند ملايك بجان فيض
هامش
( 1 ) - حكيم شمس الدين محمد قمى متخلص بانس از شاگردان فيض منقول از جنگ مرحوم پرتو بيضائى