تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
گر خصر كامياب شد از آب زندگى * عالم حيات يافته ز آب زلال فيض
چون غنچه كز نسيم سحرگاه بشكفد * دل مىشود گشاده ز لطف مقال فيض
از استقامتى كه بود در سرشت او * در آب مستقيم نمايد مثال فيض
گر پا نهد ز حلقهء كوچك‌دلى برون * تنگى كند سپهر بجاه و جلال فيض
كافى است وافى « 1 » از پى اظهار حال او * محتاج نيست گرچه بشاهد كمال فيض
از پايهء قبول بعرش برين رسد * هر طاعتى كه يافت بلندى ببال فيض
گر قاف زير شهپر عنقا نديده‌اى * نظاره كن به بيضهء دين زير بال فيض
ذرّات چون صدف لب خواهش گشوده‌اند * تا قسمت دهان كه گردد نوال فيض
چون نور آفتاب ز افتادگى كه داشت * شد فرق سركشان جهان پايمال فيض
پرسنبل بهشت شود قطعهء زمين * از جلوه‌هاى خامهء نازك خيال فيض
در ديده‌اى كه نيست غبار حسد درو * نور هدى « 2 » پديد بود از جمال فيض
هامش
( 1 ) - وافى از مصنّفات فيض . ( 2 ) - اشاره به « هدى » تخلّص فرزندش علم الهدى نيز دارد .