زين و صفها كه لايق آن بارگاه نيست * خواهى به انكسار و ادب اعتذار فيض
بندى زبان حمد و گشائى لب دعا * بهر دوام عاقبت روزگار فيض
يا رب دوام بخش به حق چهار و هشت * هر سال و ماه و هفته و ليل و نهار فيض
حسب الإشارة عزيزى از صافنوشان رحيق عرفان كثر اللّه امثاله فى الاخوان راضى به رو سياهى اين چند صفحه شد خاك راه علماء علم الهدى ، 1071 .
قصيدهء صائب تبريزى در مديح فيض به خط خودش
مغز حقيقت است سراسر مقال فيض * بالاترست از آنكه توان يافت حال فيض
و اصل شود به چشمهء خورشيد ، شبنمش * هر دل كه آب شد ز فروغ جمال فيض
گر سنگخاره هست شود لعل آبدار * بر هر كه تافت نور رخ بىزوال فيض
آفاق پُر ز يوسف گل پيرهن شود * گر تن دهد بعالم صورت ، خصال فيض
خورشيد اگر براى منيرش طرف شود * صد پيرهن عرق كند ار انفعال فيض
دارد ز آفتاب به لب مهر خامشى * صبح جهانفروز ز شرم مقال فيض
صبح سعادتى كه جهان سينهچاك اوست * طالع شود ز جبههء فرخنده فال فيض
چون سرو گشت سبزه خوابيدهاش نهال * بر هر زمين كه سايه فكن شد نهال فيض