تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
عقل نخستين ترا دايهء علم و ادب * علم لدنّى ترا مايهء فهم و ذكا پرتو راى تو گر پرده گشايد ز روى * نور تجلى شود ظلمت جهل و شقا گر ز ضميرت كند مهر فلك كسب نور * ماه دهد همچو روز ديدهء شب را جلا پيش ضمير تو گر سجده كند آفتاب * افكند از نور روز بر كتف شب ردا بوسهء روح الامين وقف كف پاى تست * درخور هر دست نيست نازكى اين حنا خندهء صبح شرف از نفس پاك تست * غنچه تبسم نكرد جز ز نسيم صبا غنچهء پژمرده‌ايست خاطر فياض ليك * از نفس پاك تو دارد اميد نما تيره ز افعال من نامهء اعمال من * عاقبت حال من نيست به غير از رجا پر ز گنه دفترم تيره رخ اخترم * خاك عدم بر سرم گر ز تو نبود رضا مهر تو در جان و دل تخم تو در آب و گل * نيستم از خود خجل در ره مهر و وفا من سگ كوى توام واله روى توام * زنده به بوى توام همچو فنا در بقا گرچه گنه كرده‌ام نامه سيه كرده‌ام * مدح تو شه كرده‌ام مايهء روز جزا از گنه بىحساب مهر تو دارم جواب * بس بودم اين صواب معذرت هر خطا گرچه ندارم هنر مهر تو دارم اثر * هيچ نخواهم دگر مايه همين بس مرا تا به قضا و قدر هست ره خير و شر * باد به كامت قدر باد به حكمت قضا

21 در مدح امام على النقى ( ع )

[ ز شوخى نه در ديده آيى نه در بر ]

ز شوخى نه در ديده آيى نه در بر * ندانم چه سازد كسى با تو كافَر « 1 » اداى ترا غمزه سر خيل غارت * نگاه ترا فتنه پامال لشكر بلا محو آن كنج چشم مشوّش * اجل واله آن نگاه محيّر شهادت زهِ آن كمال مقوّس * سعادت خم آن كمند معنبر ز هر جنبش ابروَت در تصور * رموزات غيبى درآيد مصور خرد گم در انديشهء آن دهان شد * ندانم چه دارى درين نكته مضمر چو حرف ميان تو در نامه آرم * قلم گم كند جادهء خط مِسطر « 2 » بگو چون نبالد به خود آن دلى كو * نشيند درو تير ناز تو تا پر
هامش
( 1 ) - كافر ، شوخ . ( 2 ) - مسطر - ق 4 / 6 ؛ خط مسطر ، خط راست .