جواب « ترجمة الشوق » چون ز اعجازست * خطاب « معجزة الشوق » خواهد از احرار
چو اين قصيده به كام دلم تمامى يافت * خدا كند كه درين روضه با دل افكار
به مجمعى كه بود نسخهء قضا و قدر * به محفلى كه بود آبروى عرض شمار
به دست نسخهء مدح و به لب ترانهء عشق * به ديده گريهء شوق و به سينهء نالهء زار
دهم ز سوز درونى برون ز دل اين خون * كنم به ناله و زارى روايت اين اشعار
كه آتش افتد در جان نقش فرش حريم * كه آب گردد در چشمِ صورت ديوار
بجز رضاى تو چون كام دل نمىدانم * حديث جايزه هرگز نمىكنم اظهار
متاع مهر تو هرگز مباد كم ز دلم * كه هست مايهء سوداى من درين بازار
20 در منقبت امام محمد تقى ( ع )
[ بىتو به زندان غم هيچ نجنبم ز جا ]
بىتو به زندان غم هيچ نجنبم ز جا * زلف تو زنجير كرد موى به موى مرا
كس به كدامين اميد از تو دلى خوش كند * عهد ندارد ثبات وعده ندارد وفا
سايهء سوداى او از سرِ ما كم مباد * زلف پريشان كه هست سلسله جنبان ما
او همه تن كبر و ناز ما همه عجز و نياز * اى دل خام آرزو ما ز كجا او كجا
روز وصالش نهشت شرم كه بينم رخش * دل همه تن داغ من من همه داغ حيا
من به چه طالع دگر در دل او جا كنم * گريهء من بىاثر نالهء من نارسا
عمر نماند به كف يار نيايد به چنگ * دل نشود نااميد كام نگردد روا
يار ز ما در گريز چرخ به ما در ستيز * وين دل پررستخيز خود ننشيند ز پا
از پى ما مىكشد عشوه كمان ستم * بر دل ما مىزند غمزه خدنگ جفا
بس كه غم هجر او تفرقه در من فكند * در بر من دل جدا سوزد و داغش جدا
گريهء من همچو آب سرو قدش را ضرور * خندهء او چون نمك داغ دلم را سزا
خندهء صبح مراست گريه گره در گلو * گريهء شام مراست خندهء غم در قفا
مىروم از خويشتن بسته مگر بهر من * بوى سر زلف يار نامه به بال صبا
بوى كباب دلم مغز جگر مىخورد * هان به حديثم مباد گوش كسى آشنا
رفت ز عيشم شگون كردهام اين آزمون * رنگ ندارد كنون در كف من اين حنا
كس به كدام اعتماد دل به جهان خوش كند * عمر چنين بىدرنگ يار چنين بىوفا