تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
جواب « ترجمة الشوق » چون ز اعجازست * خطاب « معجزة الشوق » خواهد از احرار چو اين قصيده به كام دلم تمامى يافت * خدا كند كه درين روضه با دل افكار به مجمعى كه بود نسخهء قضا و قدر * به محفلى كه بود آبروى عرض شمار به دست نسخهء مدح و به لب ترانهء عشق * به ديده گريهء شوق و به سينهء نالهء زار دهم ز سوز درونى برون ز دل اين خون * كنم به ناله و زارى روايت اين اشعار كه آتش افتد در جان نقش فرش حريم * كه آب گردد در چشمِ صورت ديوار بجز رضاى تو چون كام دل نمىدانم * حديث جايزه هرگز نمىكنم اظهار متاع مهر تو هرگز مباد كم ز دلم * كه هست مايهء سوداى من درين بازار

20 در منقبت امام محمد تقى ( ع )

[ بىتو به زندان غم هيچ نجنبم ز جا ]

بىتو به زندان غم هيچ نجنبم ز جا * زلف تو زنجير كرد موى به موى مرا كس به كدامين اميد از تو دلى خوش كند * عهد ندارد ثبات وعده ندارد وفا سايهء سوداى او از سرِ ما كم مباد * زلف پريشان كه هست سلسله جنبان ما او همه تن كبر و ناز ما همه عجز و نياز * اى دل خام آرزو ما ز كجا او كجا روز وصالش نهشت شرم كه بينم رخش * دل همه تن داغ من من همه داغ حيا من به چه طالع دگر در دل او جا كنم * گريهء من بىاثر نالهء من نارسا عمر نماند به كف يار نيايد به چنگ * دل نشود نااميد كام نگردد روا يار ز ما در گريز چرخ به ما در ستيز * وين دل پررستخيز خود ننشيند ز پا از پى ما مىكشد عشوه كمان ستم * بر دل ما مىزند غمزه خدنگ جفا بس كه غم هجر او تفرقه در من فكند * در بر من دل جدا سوزد و داغش جدا گريهء من همچو آب سرو قدش را ضرور * خندهء او چون نمك داغ دلم را سزا خندهء صبح مراست گريه گره در گلو * گريهء شام مراست خندهء غم در قفا مىروم از خويشتن بسته مگر بهر من * بوى سر زلف يار نامه به بال صبا بوى كباب دلم مغز جگر مىخورد * هان به حديثم مباد گوش كسى آشنا رفت ز عيشم شگون كرده‌ام اين آزمون * رنگ ندارد كنون در كف من اين حنا كس به كدام اعتماد دل به جهان خوش كند * عمر چنين بىدرنگ يار چنين بىوفا