تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
چه سازم كه شد چاره سازىّ عالم * به بيچارگيهاى عالم مقرر به ما داده‌اند اختيارى كه دارد * به تدبير گرداب فكر شناور چو كشتى فروشد كسى را به دريا * تو خواهيش مختار گو خواه مضطر زنم دست و پايى درين بحر بىبن * ولى پا به هستى ولى دست بر سر به پيرى رسيديم و لهو جوانى * ز خاطر نگرديد يك‌ذره كمتر به اوهام خود عقل مغرور و غافل * كه جهل مركب دگر ، علم ديگر به خير و به شر راه برديم ليكن * نه تحصيل خير و نه پرهيزى از شر تميز به دو نيك كردن چه حاصل * كه هر خير كرديم بد بود يكسر همان به كه از هرچه كرديم حاصل * برو بيم خاطر بشوييم دفتر به غير از ثناى امامى كه باشد * همه غرق احسانش هم بحر و هم بر امام دهم آنكه با عقل اول * ز يك جيب بر كرده روز ازل سر على نقى هادى دين و دنيا * امام خلايق شهنشاه عسكر درين بحر بىبن نيابى نظيرش * كه اين نُه صدف راست يك‌دانه گوهر چه نسبت به افلاك درگاه او را * كه خاك درش به ز خورشيد انور برافتد اگر پرده از روى رايش * چو خورشيد هر ذره گردد منور به جان مجرد چه نسبت تنش را * كه با نور ظلمت نباشد برابر به درگاه او بار نبود فلك را * اگر تا قيامت زند حلقه بر در كند سايه گر بر فلك كوه حلمش * مكعب برآيد سپهر مدور نسيمى ز زلفش اگر جلوه گيرد * پريشان فتد عطسه در مغز عنبر شميمى ز خلقش ببايد كه گردد * جهان همچو دامان غنچه معطر چه وسعت بود كلبهء شش جهت را * كه در وى نهد جاه او كرسى زر چه گنجايش آغوش علم بشر را * كه تا كنه او را كشد تنگ در بر اگر شبنم فيض لطفش نباشد * نماند نهال امل تازه و تر وگر ريشه در خاك مهرش دواند * دهد خار عصيان گل مغفرت بر درين آرزو پير شد نخل طوبا * كه در اعتدال هوايش كشد سر چه فيضست درگاه او را كه دارد * غبار درش جلوهء موج عنبر چه نورست خاك درش را كه گردش * چو پيرايهء صبح باشد منور نبودى به عالم شب ، از خاك كويش * شدى طينت آفتاب ار مخمر حسودش چه شايستگى پيشه دارد * كه باشد عدم با وجودش برابر بتابد گر از دور بر روى خصمش * شود خاطر مهر چون مه مكدر
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 85 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده