درگه او را به خواب بيند اگر آفتاب * هست دگر تا ابد اين سر و آن متكا
دامن اگر بر زند خيمهء اجلال او * هشت بهشت برين ديده شود برملا
روضهء پُرنور او بين كه ببينى عيان * هر طرفش آفتاب جلوه كند چون سُها « 2 »
درگه آن ارجمند قبهء آن سربلند * منظر آن دلنشين عرصهء آن دلگشا
خاك درش را اگر سرمه كند آفتاب * شب نشود بعد ازين پردهء روى ضيا
سايهء ديوار وى همچو بهشت برين * كم نكند چارفصل جلوهء فيض هوا
عرصهء صحنش بحسن به ز بهار و چمن * جلوهء گردش ز فيض به ز شمال و صبا
بر در او گر نهد چهرهء زرد آفتاب * بر رخ گلشن زند سيلى موج صفا
گر كند از خشت وى ماه فلك كسب نور * شب پس ازين نشنود طعنهء روز از قفا
عرصهء آن بس وسيع قبهء آن بس رفيع * آن ز ازل تا ابد اين ز سَمَك « 3 » تا سما
تا ابد ايمن شدى از سَبَل « 4 » انخساف « 5 » * وز ازل ايمن بُدى از رَمَد « 6 » انمحا « 7 »
گر ز قضا و قدر بهر جلاى بصر * گردى از ان خاك در سرمه مِه تيره را
دانهء شبنم اگر بسپردش حفظ تو * گوهر دندان شود در دهن آسيا
عرصهء جاه ترا وهم بگشت و نيافت * نه اثر از ابتدا نه خبر از انتها
شوق زمين بوس تو قدّ فلك ساخت خم * علت پيرى نبود موجب اين انحنا
خُلق تو گر خاصيت فاش كند در چمن * بعد شكفتن گلش غنچه شود از حيا
شبنم لطف تو گر ياد گلستان كند * كم نشود چارفصل جلوهء نشو و نما
بحر كفت گر دهد مايه به ابر بهار * خوشهء پروين شود حاصل برگ گيا
در صدف گل شود قطرهء باران گهر * دست ترا گر سحاب ياد كند در سخا
زود تواند گذشت در هنر از آفتاب * گر نظر تربيت كم نكنى از سُها « 2 »
كفر اگر رخ نهد بر درت ايمان شود * در دو جهان كس نديد بهتر ازين كيميا
بيضهء بيضا نهد شبپره در آشيان * گر اثر تربيت عام كنى چون هما
دفتر علم ترا هفت فلك يك ورق * گلشن خُلق ترا هشت چمن يك گيا
اى به كمال شرف گوهر يكتاى دين * وى به جمال خرد لمعهء نور خدا
هامش
( 2 ) - سها ، ستارهء كمنورى در دبّ اكبر ، در نزديكى ستارهء ميانى دم آن .
( 3 ) - سمك ، ماهى .
( 4 ) - سبل ، نوعى بيمارى چشم ، و آن مويى است كه درون پلك برآيد و يا پردهاى كه در چشم عارض شود .
( 5 ) - انخساف ، گرفتگى ماه .
( 6 ) - رمد ، درد چشم .
( 7 ) - انمحا ، سوده شدن ، محو شدن .