تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
دمار اگر ز فلك بر نياورم زانست * كه راضيم ز بهاران كنون به بوى بهار فلك مرا ز خراسان از آن به دور افكند * كه در عراق كند گرم يوسفم بازار هواى روضهء پاك تو رخصتم زان داد * كه داشت درگه معصومهء قمم در كار كدام درگه درگاه نقد آل رسول * كه مىكند فلك اينجا به بندگى اقرار نهال گلشن موسى جعفر كاظم * كه داده چرخ به دستش كفالت تو قرار سمّى « 16 » بضعهء پيغمبر آنكه دست قضا * نهاده چون تو گلشن بهر تربيت به كنار عراق از شرف خاك اوست فخر جهان * قم از صفاى عمارات اوست چون گلزار چراغ روضهء عاليش سبع سياره * غلام گنبد زيباش تسعهء دوّار به گاه جوش زيارت درين خجسته حريم * فرشته راه نيابد ز كثرت زوّار شهاب نيست كه مىريزد آسمان هر شب * ز نقد خويش برين بارگاه بهر نثار وليك يك يك از آن ريزد آن تنك مايه * كه كم مباد شود نقد و ماند از ايثار به جنب شمسهء « 17 » او آفتاب را چه محل * به پيش آينه نتوان به باد داد غبار فلك به زير زمين مهر پرورد هر شب * بدان هوس كه برابر كند به او يك بار چو روبروى كند با ويش به وقت زوال * ز شرم همسريش بر زمين زند ناچار چنان ز عكس عمارات او صفا عامست * كه فيض ديدن گل مىدهد نظارهء خار عموم فيض به حديست اندرين كشور * كه سبزه در نظر آيد ز ديدن زنگار در او نديده كسى هيچ امتياز فصول * كه هست سبزه و گل از بهار تا به بهار چه جلوه است كه شمشاد قامتان دارند * مگر بهشت برينست اين قيامت‌زار ز بس نداى قُم آيد پى طواف درش * به گوش مردم اين شهر از صغار و كبار از ان سبب ز قضا از پى تشرف خلق * به قم ملقب گرديد اين خجسته ديار ز فيض بىعدد خاكبوسى حرمش * ز بس طبيعت من صاف گشت آينه‌وار به حجله‌گاه خيالم ز عكس عالم غيب * رموز غيبى نقشست بر در و ديوار ز دود صيقل موج هوا چو آينه‌اش * گر از جفاى اعادى به دل نشست غبار چه فيضها كه نبردم ازين خجسته مقام * چه كامها كه نديدم درين ستوده ديار يكى ز جمله فيوضات اين مقام اينست * كه مشت خاك من اينجا به كيمياست دچار چه كيميا شرف خدمت مربّى روح * چه كيميا اثر صحبت مروّج كار اگرچه عالم عالم دُر و گهر آورد * ز بحر خاطر غواص فكرتم به كنار
هامش
( 16 ) - سمّى ، همنام ، همتا . ( 17 ) - شمسه ، قرض زراندود بالاى قبه .