به دقت نظر دوربين تواند ديد * به يك ملاحظه امروز عرضِ روز شمار
نگاه دور رساى وى از شكاف ازل * كند مطالعه در نامهء ابد اسرار
مكان مفترق او راست فردى از دفتر * زمان متصل او راست سطرى از طومار
جهان فانى اگر با عدو گذاشت چه غم * مقررست فكندن به پيش سگ مردار
ز يك قبيله بود خصم با وى ار چه عجب * كه هست خويشىِ نزديك نشئه را به خمار
زمانه مهلت خصمش به اختيار دهد * چنان كه مهلت كفّار قادر جبّار
ندامتست فزون آن قدر كه مهلت بيش * خمار درخور مستى همىكشد خمّار
سفينهايست ولايش كه فوج فوج عقول * برد ز ورطهء حيرت نفسنفس به كنار
ز موريانهء تشكيك ايمنست آن دل * كه گرد معتقدش اعتقاد اوست حصار
خرد به مطلع پنجم به من مسامحه كرد * كه درس عشق مديح ترا كنم تكرار
تجديد مطلع
[ خلاف راى تو بر عقل آنچنان دشوار ]
خلاف راى تو بر عقل آنچنان دشوار * كه كس به فرض محال از خدا شود بيزار
به فضل مرتبه ممتازى از عقول و نفوس * چنان كه نور نظر در ميانهء انوار
نسيم مهر تو در باغ اعتقاد ضرور * چنان كه در چمن تو به آب استغفار
ز خُلق خويش تو در رنج و خَلق در راحت * در آب كشتى و مردم در ان ميان به كنار
عدم نفوذ نمىكرد در مسام وجود * اگر ز حفظ تو بودى زمانه را ديوار
چو آفتاب خورد غوطه آسمان در نور * گر ارتفاع پذيرد ز درگه تو غبار
سپهر را نكند جز صلايت تو لگام * زمانه را نكند جز مهابت تو چدار « 6 »
فلك به حكم تو مىيابد از فلك اجرى « 7 » * زمين به امر تو مىگيرد از فلك ادرار « 8 »
دهد رواتب « 9 » ارزاق خلق روز بروز * زمين كه حاصل جود تو كرده است انبار
مطيع حكم عطاى تو حارسان جبال * وكيل دست جواد تو خازنان بحار
عقول كامله را از ضميرت استمداد * نفوس قادسه را از علومت استظهار
نهد رضاى تو بر پشت چرخ توسن زين * كند نهيب تو در بينى زمانه مهار
هامش
( 6 ) - چدار ، طنابى كه دست و پاى اسب و استر شرور را بدان بندند .
( 7 ) - اجرى - ق 1 / 7 .
( 8 ) - ادرار ، مقررى ، مستمرى .
( 9 ) - رواتب ( ج راتبه ) ، مقررى ، مواجب .