به ذوق ديدن گل طفل غنچهء نرگس * به باغ پيشتر از صبح مىشود بيدار
حيا سرشتى اجزاى باغ بين كه كند * حذر ز سايهء دست چنار ساق چنار
رسيد شور نسيم بهار و نزديكست * كه چون شكوفه مرا وا شود ز سر دستار
به مقتضاى صفاى زمانه اهل نظر * كنند از پس ديوار سير در گلزار
به مقتضاى صفا چون نگارخانهء چين * ز عكس گل شده ديوار باغ پرزنگار
سزد كه بهر تماشاى سبزه و لاله * كنند اهل نظر جمله روى در ديوار
چنان ز عكس چمن سبز شد زمين و زمان * كه سبز در نظر آيد چو خط يار غبار
كنند سير فضاى چمن سبكروحان * چو بوى گل شده بر مركب نسيم سوار
شدست فيض سبكروحى آنچنان شايع * كه نيست ديدن زاهد به طبع مستان بار
چو مستعد كمالست هر نهال اينست * كه نيست جز سر منصور ميوهء سرِ دار
نشاط خندهء گل آن قدر سرايت كرد * كه نيست نالهء بلبل درين بهاران زار
بدان ملايمت آيد نفس ز غنچه برون * كه وا كند گره نغمه مطرب از رگ تار
چنان طبيعت اشيا شدست تازهپسند * كه فاخته نكند درس سرو را تكرار
نمىتوان به زبان از كس انتقام كشيد * كه در هوا سخن سخت مىشود هموار
شكوفه در تتق شاخ مىشود پنهان * ز بس كه ناقهء ابر از نمست سنگين بار
چو شاهدانِ ز گرمابه آمده بيرون * نمايد از تتق ابر شاخ گل ديدار
بود زمين و زمان خرم و شكفته ولى * درين شكفته هوا و درين خجسته بهار
تجديد مطلع
[ مرا دليست ز درد فراق يار و ديار ]
مرا دليست ز درد فراق يار و ديار * تمام گريهء حسرت تمام نالهء زار
اگر به سير چمن كم روم سبب آنست * كه نيست ماتميان را به بزم عشرت بار
زمانه از پى پامال كردنم پرورد * كه نيست اين گل پژمرده لايق دستار
مرا كه سينه ز داغ ستم گلستانست * چه لازمست كشيدن كرشمهء گلزار
هزار صحبت رنگينتر از ميست مرا * چرا كشم ز پى باده دردسر ز خمار
ز سينه شعلهفشان خيزد آه من كه مدام * نفس ز كورهء حدّاد جوشد آتشبار
سرم ز مغز تهى همچو كاسهء طنبور * نفس وليك پر از خون ناله چون رگ تار
به غير طفل سرشكم نه هيچ كس كه مرا * غبار هجر دمى پاك سازد از رخسار
نباشد اينهمه باران كه پيش ديدهء من * عرق ز چهرهء خجلت فشاند ابر بهار