بزرگوارا آنى كه در مديح تو عقل * سرى به حبيب فروبرده با هزار زبان
نظر به درك جمال تو عاجزست و ضعيف * سخن به وصف جلال تو قاصر و حيران
پى نوشتن وصف كف تو بحرِ محيط * اگر مداد شود قطرهايست در عمان
شود زمين و زمان در شعاع خور مستور * گر از لباس سخن مدحتت شود عريان
من و هواى مديح تو كى درست آيد * متاع پيرزن و وصل يوسف كنعان
مرا هواى مديح تو زيبد از بالفرض * به پاى مهر جهان ذره را رسد جولان
كس دگر نتواند ترا به مدح ستود * بسست مادحت ايزد مدايحت قرآن
غرض ز سعى من اين بس كه ياد من آرى * در ان دمى كه پدر را پسر كند نسيان
اگر سرست به داغ تو مىكنم افسر * وگر دلست به مهر تو مىنهم عنوان
دل ار به مهر تو نبود چه مىپزد سودا * سر ار به راه تو نبود چه مىكند سامان
به حضرت تو مرا آرزوى بسيارست * دگر تو دانى و فياض و لطف بىپايان
هميشه تا بود آرايش جهان از مهر * كتان ز تابش مه تا كه هست در نقصان « 9 »
بود ز مهر تو آرايش دل احباب * ز ماه طلعت تو نقص دشمنان چو كتان
19 قصيدهء « معجزة الشوق » در جواب « ترجمة الشوق » عرفى در منقبت على بن موسى الرضا ( ع ) و حضرت معصومه ( ع ) و يادى از صدر المتألهين
[ محيط عشق كه ما مركزيم و غم پرگار ]
محيط عشق كه ما مركزيم و غم پرگار * درين ميانه ز عالم گرفتهايم كنار
جنون عشق برآراست خوش به سامانم * كجاست عقل كه گل چيند اندرين گلزار
فتاده خوش به سر هم متاع رسوايى * خرد كجاست كه سودا كند درين بازار
به داغ عشق برآراى پاى تا سر خويش * كه زيب سكه كند نقد را تمام عيار
فريب عشوهء دنيا مخور كه آينه را * به رنگ سبزه كند جلوه در نظر زنگار
به زهد غره بود زاهد و نمىداند * كه تار سبحه بتدريج مىشود زنّار
هامش
( 9 ) - كتان ، جامهاى است كه شاعران پاره شدن آن را به سبب نور ماه گفتهاند و بعضى گويند كه مكرر آزموده شده و اين معنى را اصلى نيست ( لغتنامه ) .