تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
شميم « 8 » خلق تو روحى دميده در تن روح * نسيم لطف تو جانى فزوده بر سر جان بهار اگر ورقى خواند از گلستانت * كتابخانهء گل را دهد به باد خزان به پيش ابر كف تست باد در كف ابر * ز دست بخشش دست تو خاك بر سر كان مثال امر تو نافذ شود به خاك ثقيل * برات نهى تو جارى بود بر آب روان به كوه حلم تو سنجند اگر گرانى كوه * سبك چو گرد رود بر هوا جبال گران به بحر دست تو گر افكنند قلزم را * ز بيم غرق چو موج از ميان رود به كران به دشمنى تو نافع نمىشود طاعت * به دوستى تو نقصان نمىكند عصيان اگر تو پا ننهى در ميانه چون پرگار * رسد به دايرهء روزگار صد نقصان نصيحتى ز تو رهبرتر از هزار دليل * خطابتى ز تو پرنفع‌تر ز صد برهان اگرچه نزد خرد نارسيده‌اى به وجوب * ولى مكان تو صدره گذشته از امكان به جام جم نتوان يافت آنچه ديد خرد * ز خشت گنبد گردون مشابه تو عيان به پيش او چه بود هفت گنبد گردون * به جنب او چه كند هشت روضهء رضوان خلاف راى تو زان نقص دين بود كه خداى * به تار عهد تو تابيده رشتهء ايمان خلل‌پذير شود پنج ركن دين يك‌بار * اگرنه مهر تو دين راست اعظم الاركان اگر به خاك درت تشنه را دهند نويد * دگر هوس نكند آب چشمهء حيوان هواى كوى تو در سر كسى كه رفت به خاك * بود به باغ جنان چشم حسرتش نگران براى حكم تو گل گوش پهن كرده به باغ * كه تا تو نهى كنى بنددى ز خنده دهان زبان گشوده پى عرض مدعا سوسن * اگر تو امر نمايى درآيدى به زبان اگر ز خاك درت توتيا كند نرگس * شود چو چشم جهان‌ديده روشناس جهان عدو هراسد از تو چنان كه سايه ز نور * حذر نمايد خصم از تو چون ز نار دخان كسى كه خصم ترا ديد بر سرير چه گفت * بود به جاى سليمان گرفته ديو مكان خلافتى كه به قد تو راست همچو قباست * اگر به خصم پسندى چه باك و نقصت از آن هواى شوكت صاحب‌قرانيش نبود * كسى كه در دو جهانست صاحب القرآن ز رنگ و بو بود آرايش جمال عدو * چنان كه زينت طاوس باشد از الوان دلى نبندد عاقل به رنگ بىمعنى * سرى ندارد دانا به صورت بىجان ارادت تو دهد كلك امر را حركت * كراهت تو دهد حكم نهى را جريان بدون حكم تو تقدير كم كند خواهش * خلاف راى تو كمتر قضا دهد فرمان همه به موجب حكم خدا كند حركت * ارادت تو كه كلك قضاى راست بنان
هامش
( 8 ) - شميم ، بوى خوش .
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 66 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده