منم كه هست ز فكر مديح حضرت تو * سرادقات « 18 » ضميرم سراى پردهء حور
هزار صورت شيرين سيه قلم دارم * سفيدروىتر از نقش خامهء شاپور ( 4 )
درين قصيده تو كردى مدد روان مرا * و گرنه مانده به بند ظهير « 19 » بود اين زور
كنون اميد من اينست در دو عالم و بس * كه با سگان درت سازدم خدا محشور
چو آفتاب كنم جرم خاك را روشن * چراغ مهر ترا چون برم به خلوت كور
اگرچه زلت فياض بيش از پيشست * گناه او به تو بخشد يقين خداى غفور
هميشه تا كه گريبان عقل كل باشد * چو جيب خامهام از مدحت تو مشرق نور
بود به دامن لطف تو متصل دستم * چو دست حسرت زاهد به طرف دامن حور
18 در مدح امام موسى كاظم ( ع )
[ ز تاب شعشعهء آفتاب در سرطان ]
ز تاب شعشعهء آفتاب در سرطان * تنور گرم فلك جَدى « 1 » را كند بريان
ز تاب خور دم فواره در ميان حِياض « 2 » * شدست چون نفس اژدها شررافشان
ندانم آهِ كه آتشفروز شد كه دگر * جهان چو سينهء عشاق گشت آتشدان
نفس كسى نزد از سوزش حرارت دل * كه همچو باد نزد دامنى بر آتش جان
ز تاب خور كرهء نار شد فضاى هوا * درو به جاى سمندر « 3 » طيور در طيران
شعاع مهر چو نى سوزد اندرين آتش * چه جاى آنكه كنى نسبتش به گرمى آن
زبان خويش برون كرده شعله از گرما * نهاده سينه به ريگ از حرارت آب روان
طلب مكن دم سردى ز باد هم كان نيز * ز تاب مهر به هر جانبست گشته دوان
به جاى باد گرفتم دم مسيح بود * كه تا وزيده به كس آتشش فتاده به جان
شود چو آتش و افتد به خرمن يعقوب * اگر ز مصر نسيمى وزد سوى كنعان
هامش
( 18 ) - سرادقات - ق 16 / 3 .
( 19 ) - ظهير فاريابى ( متوفى 598 ) كه اين قصيده در استقبال از قصيدهء معروف او به مطلع ذيل سروده شده است :سپيده دم كه شدم محرم سراى سرور / شنيدم آيت توبوا الى اللّه از لب حور .( 1 ) - جدى ، بزغالهء نر ، و نيز نام دهمين صورت فلكى از منطقة البروج كه مقابل با سرطان ( چهارمين صورت فلكى ) است ، يعنى نصف دور فلك يا 180 درجه از هم فاصله دارند .
( 2 ) - حياض ( ج حوض ) .
( 3 ) - سمندر ، جانورى به صورت چلپاسه كه گويند در آتش نمىسوزد و آن اغراقآميز است ( معين ) .