هلاك نظم علوم تو نظم عِقد پَرَن « 9 » * اسير نثر كلام تو لؤلئى منثور « 10 »
زواهر « 11 » حِكَمت آسمان دين را نجم * جواهر كلمت ملك شرع را دستور
ز خاك پاى تو هر شب به ديده بانى دهر * كشد به ديدهء انجم سپهر سرمهء نور
به كارخانهء تقدير مستمِد « 12 » از تست * به حل و عَقد مقاصد مدبّرات امور
بود اوامر « كن » را به خطهء تقدير * به خاطر تو ورود و ز سينهء تو صدور
غبار راه تو بر تن براى حفظ شرف * هزار بار نكوتر ز اطلس و سيفور « 13 »
دمى به سايهء ديوار كويت آسودن * مرا ز سايهء طوبا بهست و حور و قصور
چه خار و خس ز حريمت چه بالهاى ملك * كه رُفتهاند به جاروبِ طره زمرهء حور
به منزلى كه بود خاكروبه بال ملك * چه عيشها كه توان كرد چشم دشمن كور
كند به شاكله « 14 » هرچند ميل باكى نيست * گُزيدهاند اگر بر تو خصم را جمهور
اگر به راه تو كمتر روند خلق چه باك * پل صراطى و سختست بر صراط عبور
متابع تو اگر كم بود چه غم كه بود * هزار قطره يكى گوهر آنگهى بمرور
گهر ز طينت پاك است اينچنين كمياب * خزف ز خست ذاتست اينچنين موفور
بود به مرتبه از كائنات بيش انسان * ولى بود بمراتب كم از شمارهء مور
همان به جنس بشر كن نظر كه در كثرت * ميان آدم و ناآدمست نسبت دور
هزار نطفه ببايد كه تا يكى گردد * به قابليت اطوار « 15 » متصف بوفور
چو گشت قابل اطوار قرنها بايد * كه تا يكى به سر آيد به صد مشقت و زور
رسيد چون به بر از صد هزار كم افتد * يكى چنان كه برد ديده نور و سينه سرور
خدايگانا خورشيد عالمِ جانا * تويى كه سرّ نبوت شد از تو محو ظهور
تويى خلاصهء عترت تويى نقاوهء « 16 » نسل * كه هست روح رسول از تو تا ابد مسرور
تويى تو آنكه پس پردهء قضا عمرى * ازل به روى تو افكنده بود چشم از دور
دوام دولت تست آنكه چشم بر ره اوست * ابد كه در تُتُق « 17 » غيب كرده رخ مستور
چه حاجتست به تعريف عقل ذات ترا * كه بىنقاب درآيد رخت به ديدهء كور
منم يكى ز غلامان درگهت كه مدام * به مدحت تو زبانم بود زبانهء نور
هامش
( 9 ) - عقد ، گردنبند ؛ پرن ، پروين ، ثريا ؛ عقد پرن ، خوشهء پروين .
( 10 ) - منثور ، در ناسفته ، به رشته ناكشيده .
( 11 ) - زواهر ( ج زاهره ، روشن ، بلند ) .
( 12 ) - مستمد ، يارى خواهنده .
( 13 ) - سيفور ، بافتهء ابريشمى بسيار لطيف .
( 14 ) - شاكله ، خوى و عادت ، طريقت ، نيت .
( 15 ) - مراد اطوار سهگانهء خلقت است : نطفه ، علقه ، مضغه .
( 16 ) - نقاوه ، برگزيده .
( 17 ) - تتق ، سراپرده .