كنون كه كرده و ناكرده جز ندامت نيست * كجا رويم زمين سخت و آسمان بس دور
كنون كه دادهاى از دست نقد فرصت را * متاع عذر مياور كه نيستى معذور
صداى كاسهء چينى به گوش نكتهشناس * حكايتى بود از كاسهء سر فغفور
ز مال و نعمت دنيا كسى حضور برد * كه بىحضورى از دولتش رسد به حضور
هزارساله عبادت بدين قدر نرسد * كه دلشكستهاى از خويشتن كنى مسرور
به زهد خشك اگر كس بلند رتبه شدى * به بام چرخ بُدى جاى بلعم باعور
اگر به حرص رسيدى كسى به دولت و جاه * به سرورى ز سليمان گرو ببردى مور
به شهوت و غضب ار هم شرف شدى حاصل * كمى نداشتى از آدمى وحوش و طيور
وگر به دانش ظاهر شرف بدى ، شيطان * به شبههء انَا مِن نار « 2 » كى شدى مغرور
به چشم باطن اگر ديدهور شدى ديدى * كه اين مصور خاكى لبالبست از نور
ولى مميز انسان تميز گشت تميز * كسى كه نيست تميزش ز مردميست بدور
به نفس ناطقه آدم شرف ز حيوان برد * و گرنه پيل پيمبر شدى به شوكت و زور
لباس پردهء عيبست بهر بىهنران * چه باك مرد هنرمند اگر بماند عور
در آدمى هنرى به ز عشق نتوان يافت * اگر به عشق نهاى زنده مردهاى در گور « 3 »
هزار صحت كامل اگر دهد شايد * دلى كه از مرض عشق مىشود رنجور
به طرز عشق بيا سر كنيم خامهء فكر * كه جامه بر تن صبرم دريد شورش شور
ز حرف عشق به فكر غزل فتاد دلم * به پاى دار فرستاده به سر منصور
تجديد مطلع
[ ندانم از نظر من چسان بود مستور ]
ندانم از نظر من چسان بود مستور * رخى كه يك نفس از خاطرم نگردد دور
نگاه بد نتوان بر جمال او ديدن * دعا كنيم كزان روى چشمِ آينه دور
ز رشك پيك نظر را نمىتوانم ديد * كه در حوالى كويش كند بسهو مرور
مباد عرصهء آفاق بوى او گيرد * نسيم را به سر كوى او مباد عبور
ز تاب نور نشايد جمال او ديدن * خوشا رخى كه بود در شعاع خود مستور
به چشم ذره نظر كن كه تا شود روشن * كه آفتاب به هر ذره كرده است ظهور
زمين به خويش نگيرد ز ننگ ، اگر عشاق * به غير حسرت ديدار او برند به گور
هامش
( 2 ) - اشاره است به سورهء ص 38 / 76 .
( 3 ) - نسخهها : اگر به عشق نهاى مرده زندهاى در گور .