تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
به علم و فضل تو دانسته‌ام و ليك چه سود * خدا كند كه ببينم ترا به چشم عيان اگرچه نيست مرا حاصلى بجز تقصير * اگرچه نيست مرا مايه‌اى بجز نقصان متاع علم مرا مايه نيست جز سودا * تجارت عملم را نتيجه جز خسران وليك مهر تو دارم بسست اين عملم * به تست معرفت من مرا بس اين عرفان به فضل تست اميدم چه كار ازين بهتر * مرا كه سود تو باشى چه غم دگر ز زيان به آب و تاب سخن تا ز جمله حيوانات * بود تميّز ذاتىّ گوهر انسان معاند تو چو حيوان عُجم الكن باد * متابع تو به وصفت هميشه گرم زبان تميز دوست ز دشمن به آب و تاب تو باد * چنان كه در صف خرمهره لؤلؤ و مرجان دران زمان كه پدر را پسر فراموشست * به ياد خود كه ز فياض خود مكن نسيان

17 در مدح امام جعفر صادق ( ع )

[ كمال عقل همينست در جهان غرور ]

كمال عقل همينست در جهان غرور * كه آدمى چو پرى از نظر شود مستور نديدنى بود اوضاع روزگار تمام * خوشا به طالع نرگس خواص ديدهء كور حسد فزودهء بيدار بختى بختم * كه چشم بستهء خوابست تا به صبح نشور مجوى نام كه هست آسمان سياه زبان * بپوش چهره كه شورست چشم كوكب شور بريده باد زبان قلم كه كرد مرا * به سعى مصرع برجسته در جهان مشهور چه چشم مردميت از سپهر پست كه هست * عيون انجمش انباشته ز گرد فتور چه خفته‌اند درين كاروانسرا مردم * كه اين محل عبورست نه مكان حضور نهفته شد ز نظر گرد كاروان عدم * ز گوش سامعه هم نالهء جرس شد دور گذشت قافله از پيش و راه پس خود نيست * توقفى كه نياريم نيست هم مقدور درين رباط مكش رخت كاهلى زنهار * كه غير سيل ندارد درين خرابه عبور چه اعتماد به قصرى كه كرده است پديد * درو شكست حوادث هزار گونه قصور « 1 » چه خواب امن كند كس به زير مشت گِلى * كش آب سيل فنايست و خاك گرد فتور هزار خانهء گل سر به چرخ سود ولى * كسى خرابهء دل را نمىكند معمور گذشت وقت كه دانش نبود و قدرت بود * كنون چه سود ز دانش گذشت چون مقدور
هامش
( 1 ) - قصور ، عيب ، نقصان .
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 59 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده