نادان اگر نسيم شود بار خاطرست * دانا بفرض كوه بود هيچ بار نيست
پست و بلند دهر رها كن كه سيل را * در معرض بلندى و پستى قرار نيست
طول امل رها كن و بنشين كه اين امل * بحريست بيكرانه كه هيچش كنار نيست
حاصل كه غير حبل متين رضاى دوست * دست امل به هرچه زنى استوار نيست
ز افتادگى به جاى بلندى رسيدهام * معراج را به پايهء پستيم بار نيست
اين شكر چون كنم كه به چندين مباينت * از من تراست عار و مرا از تو عار نيست
در خون نشسته شكر غم و غصه مىكنم * دل پارهپاره چون گل و جز خنده كار نيست
در دل نشسته بر سرهم لاله لاله داغ * ليكن چو لاله داغ دلم آشكار نيست
بىداغ نيست يك سر مو بر دلم ز عشق * ليك از فلك دلم سر مو داغدار نيست
بىآبونانيم ز فلك داغ كى كند * لخت دلم به خون جگر ناگوار نيست
هر ذرّه در هواى الهى به جنبشند * در شهربند عشق زمين را قرار نيست
گر كم كنم سخن ز فلك دلنشينترست * زيرا كه نزد عقل سخن خوار و زار نيست
قطع نظر ز هرچه كنم خوشتر آيدم * جز درگهى كه بانى آن روزگار نيست
درگاه پادشاه دو عالم كه از شرف * ناخوانده گر رود فلك آنجاش بار نيست
آن پادشاه عرصهء دين كز علوّ قدر * خورشيد را بر اوج جلالش گذار نيست
شهزادهء زمين و زمان زين عابدين * شاهى كه در زمانه چو او شهريار نيست
دين يادگار اوست چو او يادگار دين * چون اهل بيت را بجز او يادگار نيست
گر بندگان درگه او بشمرد كسى * بيرون ازو به غير خداوندگار نيست
حكم مطاع جارى او بس كه نافذست * جارى همين به حضرت پروردگار نيست
فوج عقول فيض اشارات ازو برند * خيل نفوس را بجز او مستشار نيست
انجم ز نور خاطر اويند مقتبس * افلاك را به غير درِ او مدار نيست
در عرصهاى كه خاطر او نيّرى كند * شخص كثيف تا به ابد سايهدار نيست
در بارگاه او كه جهان سايهاى ازوست * افلاك نه طبق همه يك پردهوار نيست
عالم تمام در جلو او پيادهاند * در گرد كائنات چو او يك سوار نيست
فيروزِ جنگِ معركهء كارزارِ نفس * كس در جهاد نفس چو او مرد كار نيست
گلبانگ فتح اعظم مردى به نام اوست * كس در شكست خويش چو او پايدار نيست
عالم تمام بنده و او پادشاه ليك * شاهى كه غير بندگيش هيچ كار نيست
گر خاك پاش سر به نسيمى برآورد * در باغ و راغ حاجت باد بهار نيست
هرجا كه خلق او نفس عنبرين زند * حاجت به مغزكاوى مشك تتار نيست
در هر زمين كه نقش پيش سايه افكند * دى را خصومتى به گل و سبزهزار نيست
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 53
مساهمون: عبد الرزاق اللاهيجي
ص٥٣