15 در مدح سيد الساجدين امام زين العابدين ( ع )
[ شكر خدا كه با فلكم هيچ كار نيست ]
شكر خدا كه با فلكم هيچ كار نيست * بر خاطرم ز هر دو جهان يك غبار نيست
آن پاى بر جهان زده رندم كه بر دلم * اندوه آسمان و غم روزگار نيست
مستغنيم به طبع بلند از بلند و پست * در طبعم آسمان و زمين را عيار نيست
فخرم همين بسست كه اندر جهان مرا * روى نياز جز به در كردگار نيست
جز درگه نياز كه درگاه مطلقست * روى دلم ز هيچ در امّيدوار نيست
گو از حسد بمير مرا هركه دشمنست * اينم خداى داده وزين هيچ عار نيست
برگير چرخ گو ز برم استخوان من * طبع هما طبيعت من خوار و زار نيست
خورشيد جلوه در نظر ما چه مىكند * ياقوت نوشداروى ما را به كار نيست
گردون به ما زياده ازين سرگران مباش * اين كهنه سايبان تو هم پايدار نيست
من گوهر شريفتر از چرخ و عنصرم * طبعم ز جنس گوهر اين هفت و چار نيست
در بر مرا لباس تجرد نكوترست * جلد هيولوىّ مرا اعتبار نيست
ما عين صورتيم هيولا چهكاره است * او جز به پيش صورت ما پردهدار نيست
از بس پُرم ز وضع جهان گوييا جهان * نزدم به غير خانهء پرزهر مار نيست
در غربت وجود چنين خوار گشتهام * ورنه كسى به موطن خود خوار و زار نيست
زندان تن وجود مرا خوار و زار كرد * نيكو چو بنگرى چو منت در ديار نيست
خوارم مبين كه عزت عشقست بر سرم * هر كس عزيز كردهء عشقست خوار نيست
بيم و اميد عشق دلم را دونيم كرد * كاين عرش را به غير دلم گوشوار نيست
عشقم بلندپايهتر از چرخ كرده است * جايى رسيدهام كه فلك را مدار نيست
از نيستى به صورت هستى رسيدهام * حيف اين دقيقه بر همه كس آشكار نيست
از عشق گير سكهء نقد وجود خويش * كاين سكهء دروغ ترا اعتبار نيست
هستى تست سيم دغل دور كن ز خويش * جز نقد نيستى را اينجا عيار نيست
دل در جهان مبند كه اين سيل تند را * غير از ز جان خويش گذشتن گذار نيست
كم گوى از زمين و پر از آسمان ملاف * جنبش بهغايتست و سكون برقرار نيست
گرديست اين نشسته غباريست آن به پا * جز تيرگى نصيب ز گرد و غبار نيست
در كوچهء حدوث نخيزد بجز غبار * عالم تمام گرد ولى يك سوار نيست
بيكار نيست گرچه كسى در جهان ولى * رفتم ميان كار و يكى مرد كار نيست