تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧

124

اسرار نهان فاش نبايد گفتن * جز حيرت سامع نفزايد گفتن هرچند كه آيينه جدا نيست ز عكس * ليك آينه را عكس نشايد گفتن

125

بايد به لباس نيستى هست شدن * بر پا بودن وليك از دست شدن سررشته به كف داشتن و مست شدن * انداز ( 3 ) بلند كردن و پست شدن

126

تا چند به فكر خودپرستى بودن * بايد يك‌چند محو مستى بودن بر نيستيى زن كه سبكبار شوى * تا كى در زير بار هستى بودن

127

آن شاخ گل ار چه هست پنهان ز چمن * از فيض وجود اوست گيتى گلشن خورشيد اگرچه هست در ابر نهان * از نور ويَست باز عالم روشن

128

هرچند كه غايبست آن گل ز چمن * از فيض نسيم اوست گلشن ، گلشن هرچند كه در ابر نهان باشد هست * از پرتو آفتاب عالم روشن

129

فياض ز عقل سر به مستى بر كن * اين ره بگذار و راه ديگر سر كن يك عمر ز زهد كلّه خشكى ديدى * يك دم ز مى عشق دماغى تر كن

130

اى عشق بيا كه سخت بىدردم من * بىدرد تو در آتشم و سردم من چون زردى چهره سرخ‌روييست مرا * گر بىتو به خون غوطه زنم زردم من

131

چون عقل قبولم بكند ؟ دردم من * چون نفس زبونم نشود ؟ مَردم من عشقم كه قبول طبع ناكس نشوم * پيدا كن قدر مرد و نامردم من

132

دامن ز تعلقات دنيا بر چين * در دامگه فريب اين زن منشين چندانكه نياز بيش نازش بيشست * يك ناز كن و نياز پىدرپى بين