124
اسرار نهان فاش نبايد گفتن * جز حيرت سامع نفزايد گفتن
هرچند كه آيينه جدا نيست ز عكس * ليك آينه را عكس نشايد گفتن
125
بايد به لباس نيستى هست شدن * بر پا بودن وليك از دست شدن
سررشته به كف داشتن و مست شدن * انداز ( 3 ) بلند كردن و پست شدن
126
تا چند به فكر خودپرستى بودن * بايد يكچند محو مستى بودن
بر نيستيى زن كه سبكبار شوى * تا كى در زير بار هستى بودن
127
آن شاخ گل ار چه هست پنهان ز چمن * از فيض وجود اوست گيتى گلشن
خورشيد اگرچه هست در ابر نهان * از نور ويَست باز عالم روشن
128
هرچند كه غايبست آن گل ز چمن * از فيض نسيم اوست گلشن ، گلشن
هرچند كه در ابر نهان باشد هست * از پرتو آفتاب عالم روشن
129
فياض ز عقل سر به مستى بر كن * اين ره بگذار و راه ديگر سر كن
يك عمر ز زهد كلّه خشكى ديدى * يك دم ز مى عشق دماغى تر كن
130
اى عشق بيا كه سخت بىدردم من * بىدرد تو در آتشم و سردم من
چون زردى چهره سرخروييست مرا * گر بىتو به خون غوطه زنم زردم من
131
چون عقل قبولم بكند ؟ دردم من * چون نفس زبونم نشود ؟ مَردم من
عشقم كه قبول طبع ناكس نشوم * پيدا كن قدر مرد و نامردم من
132
دامن ز تعلقات دنيا بر چين * در دامگه فريب اين زن منشين
چندانكه نياز بيش نازش بيشست * يك ناز كن و نياز پىدرپى بين