تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨

133

دنيا گرديست بر رخ شاهد دين * خواهندهء دنيا نبود مرد يقين اين گرد ز رخسارهء دينت بزداى * وانگاه مراد خود در آيينه ببين

134

گر سايه نداشت همره آن شمع يقين * گويم به تو سرّ آن به برهان مبين او سايهء حقست و بود ظاهر اين * كز سايه دگر سايه نيفتد به زمين

135

يك ره سوى دل كه لوح جانست ببين * خورشيد ازين ذرّه عيانست ببين رويى كه در آرزوش چشمى همه تن * اين آينه هم در تو نهانست ببين

136

نوروز شد و يار به من بست گرو * كز داغ كهن به دل نماند پرتو گفتم كه مدارم چه شود پس گفتا * خوش باش كه روز از نو و روزى از نو

137

هرچند نيارم آمدن در بر تو * از ضعف فتاده‌ام به خاك در تو شادم كه به كام دل توانم گرديد * در زير لب آهسته به گرد سر تو

138

كردم برِ نامحرم اگر داد از تو * داد از تو بتا و داد و بيداد از تو محتاج به محرمم چرا مىكردى * تا كار به نامحرمم افتاد از تو

139

اى دوست كه با چهرهء زرديم از تو * چون نالهء خود تمام درديم از تو كارى كه گمان نبود ديديم از خويش * صبرى كه نداشتيم كرديم از تو

140

دلگير بود نالهء بلبل بىتو * پردردسرست نشئهء مل بىتو بىتاب بود طرهء سنبل بىتو * نو بر نكند شكفتگى گل بىتو

141

از پيش من اى ماه جهانگرد مرو * وى غنچهء ناز ناز پرورد مرو در عشق تو با من نفسى بيش نماند * يك لحظه غنيمتست بىدرد ، مرو