133
دنيا گرديست بر رخ شاهد دين * خواهندهء دنيا نبود مرد يقين
اين گرد ز رخسارهء دينت بزداى * وانگاه مراد خود در آيينه ببين
134
گر سايه نداشت همره آن شمع يقين * گويم به تو سرّ آن به برهان مبين
او سايهء حقست و بود ظاهر اين * كز سايه دگر سايه نيفتد به زمين
135
يك ره سوى دل كه لوح جانست ببين * خورشيد ازين ذرّه عيانست ببين
رويى كه در آرزوش چشمى همه تن * اين آينه هم در تو نهانست ببين
136
نوروز شد و يار به من بست گرو * كز داغ كهن به دل نماند پرتو
گفتم كه مدارم چه شود پس گفتا * خوش باش كه روز از نو و روزى از نو
137
هرچند نيارم آمدن در بر تو * از ضعف فتادهام به خاك در تو
شادم كه به كام دل توانم گرديد * در زير لب آهسته به گرد سر تو
138
كردم برِ نامحرم اگر داد از تو * داد از تو بتا و داد و بيداد از تو
محتاج به محرمم چرا مىكردى * تا كار به نامحرمم افتاد از تو
139
اى دوست كه با چهرهء زرديم از تو * چون نالهء خود تمام درديم از تو
كارى كه گمان نبود ديديم از خويش * صبرى كه نداشتيم كرديم از تو
140
دلگير بود نالهء بلبل بىتو * پردردسرست نشئهء مل بىتو
بىتاب بود طرهء سنبل بىتو * نو بر نكند شكفتگى گل بىتو
141
از پيش من اى ماه جهانگرد مرو * وى غنچهء ناز ناز پرورد مرو
در عشق تو با من نفسى بيش نماند * يك لحظه غنيمتست بىدرد ، مرو