142
دنيا چاهيست نزد دانا بىته * طول املست ريسمان اين چه
هرچند بود جامهء عمر تو دراز * بر قامت طول امل آيد كوته
143
هستى همه گرچه هست از فيض إله * هستىّ پس از فنا بود خاطرخواه
هرچند كه خلعت همه از شاه بود * ممتاز بود قباى پوشيدهء شاه
144
يا رب نفس گرم ثناسنجم ده * وز درد طلب راحت هر رنجم ده
از خويش تهى كن و ز خويشم پر كن * ويرانه كن و درخور آن ، گنجم ده
145
آمد سر زلف بندبند افكنده * چين بر خم طرّهء كمند افكنده
هر عقده كه برداشته از كار دلى * بر گوشهء ابروى بلند افكنده
146
يا رب گره غفلتم از دل بگشاى * گرد هوسم ز چهرهء جان بزداى
چون آينهام ز گرد هستى برهان * هيچم كن و پس هرآنچه هستم بنماى
147
رفتى رفتى ز پيشم اى جان رفتى * چون صبح طرب ز شام هجران رفتى
آلودگى صحبت ما ننگت بود * چون شعله ز ما كشيده دامان رفتى
148
هر دل كه نداشت نور دانشمندى * از زهد و رياضتش نشد خرسندى
مرغى كه به سوى شاخ بايدش پريد * زينش چه كه پاگشايى و پر بندى
149
اى آنكه دو لب به نشئهء مل دارى * شيرين دهنى چو غنچهء گل دارى
معشوقى و عاشقانه مىخوانى شعر * با آنكه گلى زبان بلبل دارى
150
لطف و كرم و طبع جفاجو دارى * هر چيز كه دارى همه نيكو دارى
بىپرده به چشم عاشقان جلوهگرى * گر هژده هزار پرده بر رو دارى