تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩

142

دنيا چاهيست نزد دانا بىته * طول املست ريسمان اين چه هرچند بود جامهء عمر تو دراز * بر قامت طول امل آيد كوته

143

هستى همه گرچه هست از فيض إله * هستىّ پس از فنا بود خاطرخواه هرچند كه خلعت همه از شاه بود * ممتاز بود قباى پوشيدهء شاه

144

يا رب نفس گرم ثناسنجم ده * وز درد طلب راحت هر رنجم ده از خويش تهى كن و ز خويشم پر كن * ويرانه كن و درخور آن ، گنجم ده

145

آمد سر زلف بندبند افكنده * چين بر خم طرّهء كمند افكنده هر عقده كه برداشته از كار دلى * بر گوشهء ابروى بلند افكنده

146

يا رب گره غفلتم از دل بگشاى * گرد هوسم ز چهرهء جان بزداى چون آينه‌ام ز گرد هستى برهان * هيچم كن و پس هرآنچه هستم بنماى

147

رفتى رفتى ز پيشم اى جان رفتى * چون صبح طرب ز شام هجران رفتى آلودگى صحبت ما ننگت بود * چون شعله ز ما كشيده دامان رفتى

148

هر دل كه نداشت نور دانشمندى * از زهد و رياضتش نشد خرسندى مرغى كه به سوى شاخ بايدش پريد * زينش چه كه پاگشايى و پر بندى

149

اى آنكه دو لب به نشئهء مل دارى * شيرين دهنى چو غنچهء گل دارى معشوقى و عاشقانه مىخوانى شعر * با آنكه گلى زبان بلبل دارى

150

لطف و كرم و طبع جفاجو دارى * هر چيز كه دارى همه نيكو دارى بىپرده به چشم عاشقان جلوه‌گرى * گر هژده هزار پرده بر رو دارى