تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤

97

تا داغ غم عشق تو بر جان دارم * صد چاك به دل دست و گريبان دارم طوفانم اگر ز ديده خيزد نه عجب * در ديده همه خيال طوفان دارم

98

امروز به روى كام آبى دارم * كز خوى تو وعدهء عتابى دارم منت‌كش خور نيم كه از عكس رخت * در هر بن موى آفتابى دارم

99

هرچند كه دور از درت مىگردم * بر گرد دل ستمگرت مىگردم چون معنى بكرى كه به خاطر گذرد * دورم ز تو و گرد سرت مىگردم

100

از مكر خرد ز حد فزون مىترسم * وز حيلهء عقل ذو فنون مىترسم گفتى به خرد مگر ترا دشمنيست * نه نه كه ز نفرين جنون مىترسم

101

بينم چو وفا ز بىوفايى ترسم * در روز وصال از جدايى ترسم مردم همه از روز جدايى ترسند * جز من كه ز روز آشنايى ترسم

102

سرگشتهء اولم به آخر نرسم * درماندهء باطنم به ظاهر نرسم با آنكه خيالى شده‌ام در غم تو * داغم كه چرا ترا به خاطر نرسم

103

هر لحظه دُرى نهد در آغوشم چشم * از خون جگر دهد مى نوشم چشم مىپوشد چشم چون مرا مىبيند * يعنى كه ز بد هميشه مىپوشم چشم

104

چشم سيه يار نپرسى حالم * بيمارم و يك‌بار نپرسى حالم بيماران حال يكديگر مىپرسند * اى نرگس بيمار نپرسى حالم

105

غم نيست كه از دست غم افتاده شوم * غم اين باشد كه از غم آزاده شوم هر لحظه از ان شكست دل پيوندم * تا بهر شكست دگر آماده شوم